X
تبلیغات
نوای ایرانی

در این مطلب خلاصه وار در مورد زبان و فرهنگ کردی می نویسم و سپس شاعران بزرگ کرد را معرفی میکنم و سپس به تفصیل به خوانندگان و آثار مشاهیر کرد که هدف اصلی وبلاگ یعنی موسیقی است می پردازم . امیدوارم مفید واقع شود.

 

زبان کردی به سه گروه تقسیم میشود : کرمانجی ، زازا – گورانی ، گروه گویش های جنوبی

کرمانجی خود به دو گویش : 1 - کرمانجی شمالی (کرمانجی)  و  2 – کرمانجی جنوبی (سورانی)

زازا – گورانی به سه گویش : 1 – هورامی (قدیمی ترین گویش کردی)  ،   2 – گورانی   و   3 – زازا

گویش های جنوبی هم شامل : کرمانشاهی ، کلهری ، کلیایی ، پیروندی ، لکی ، فیلی (یا پهلی) می باشد.

 

نوشتن زبان کردی

برای نوشتن زبان کردی هم از الفبای عربی استفاده می شود.اما برای کم شدن فاصله نوشتار و گفتار ونیز بیان برخی از ویژگی های زبان کردی تغییراتی چند در این رسم الخط وارد شده است. که به اختصار بیان میشود :

1 - فتحه : به جای گذاشتن فتحه روی حروفی که این حرکات را دارند به آخر آنها حرف "ه" اضافه میشود. مثال : حسن به زبان کردی "حه سه ن".

2 – کسره : به جای نوشتن کسره زیر حروفی که این حرکت را دارد به آخر آنها حرف "ێ" اضافه میشود . مثال : زمستان به زبان کردی "زێمێستان"

3 – ضمه : ضمه کوتاه را با یک واو و ضمه بلند را با دو واو می نوینسند. مثال : کردستان به زبان کردی "کوردستان"

4 – تشدید : حروف مشدد به صورت تکرار حوف نشان داده میشود. مثال : مکه به زبان کردی "مه ککه"

5 – الف : در وسط یا آخر کلمه معادل حرف الف در فارسی است اما اگر در اول باشد همزه "ئ" می آید. مثال : آشنا به زبان کردی "ئاشنا" و یا احمد به زبان کردی "ئه حمه د"

6 – ڤ: این حرف که به صورت "ف" اما دو نقطه بیشر یعنی سه نقطه دارد نوشته میشود و نمایان گر صوتی است که فارسی زبانان و به طور دقیق تهرانی ها در تلفظ کلمات "اول" و "مرودشت" در مورد حرف واو دارند. و معادل حرف v در لاتین است.

7 – "ڕ" و "ڵ" : هر گاه حرف "ر" به صورت کلفت تلفظ شود یک عدد هفت کوچک زیر آن می نویسند (به این دلیل زیر آن می نویسند تا با "ژ" اشتباه نشود) مثال کر به زبان کردی "که ڕ". و اگر "ل" هم به صورت کلفت تلفظ شود یک عدد هفت کوچک روی آن می نویسند به این صورت "ڵ"  . در زبان فارسی چنین چیزی نیست. باید دانست که " ڵ " هیچ گاه در اول نمی آید و اگر "ر" در اول بیاید حتما " ڕ " هست و نیازی به نوشتن عدد هفت زیر آن نیست!

8 – به جای حرف "ظ" ، "ذ" و "ض" نیز حرف "ز" نوشته میشود و همچنین به جای "ص" و "ث" هم "س" و به جای "ط" هم حرف "ت" استفاده میشود.

شاعران و بزرگان ادب کردی:

فرهنگ و ادب کردی شاعران زیادی را به خود دیده است . که نام بردن همه آنها مقدور نیست . اما در حد توان به چند تن از آنها اشاره می کنم. آنچه مسلم است همه بزرگترین شاعر کرد را "ملا خدری احمدی شاویسی میکایلی" که به "نالی" مشهور است ، می دانند. استفاده کردن به جا از آرایه های ادبی و استفاده از کلمات ناب و پر معنی در اشعار و تبحر بی چون و چرای در واج آرایی در عین حال دارای معنی و مفهوم زیبا از ویژگی های اشعار نالی است.

شاعر مشهور کردملا خدر ( ملا خضر ) متخلص به نالی فرزند احمدشاه ویس آلی بیکی (علی بیگی) میکاییلی به سال 1215 ه.ق در دهکده خاک و خول از دهات شاره زوور (سلیمانیه) متولد شد و پس از رسیدن به حد رشد به قره داغ رفت و تحصیلات خود را در آنجا آغاز کرد ومدتی از محضر ملا محمد بن الخیاط استفاده کرد. پس از آن به سلیمانیه رفت نزد یکی از علمای آنجا به نام ملا عبدالله رش درس خواند. بعد از آن به سابلاخ(مهاباد فعلی)سفر کرد و ایامی در آنجا تلمذ نمود و از سابلاخ راهی سنندج شدو پس از یک سال به سلیمانیه برگشت و به اخذ اجازه نایل آمد. آنگاه در سلک مریدان مولانا خالد نقشبندی درآمد و مدتی مشغول سیروسلوک طریقه نقشبندیه گردید. در سنندج 1250 مسافرتی به ممالک عربی و حجاز کرد پس از انجام مراسم حج در سنندج 1255 ه.ق مستقیما به استانبول رفت و ملازمت احمدپاشابابان را اختیار کرد.

احمد پاشا که خود اهل شعر وادب بوده است مصاحبت نالی را غنیمت میشمارد و در بزرگداشت و احترام او بسیار می کوشد او را با دوستان و آشنایان فاضل و ادیب خود در استانبول آشنا می سازد.

نالی سرانجام به سال1273 ه.ق در استانبول وفات می کند و در قبرستان ابوایوب انصاری به خاک سپرده می شود.

نالی هنگام مراجعت از سفر حجاز مدتی در شام توقف می کند و همانجا نامه ای را به ضمیمه یک قصیده کردی مشتمل بر 33 بیت برای دوستان و نزدیکان خود در سلیمانیه می فرستد و از چگونگی اوضاع وطن خود جویا میشود که اگر رو به راه است به سلیمانیه برگردد و اگر نه برای همیشه با زادگاه خود وداع می گوید و آواره دیار غربت می شود. که از آن قصیده است:

قوربانی توزی ریگه تم ئه ی بادی   خوه ش  مورور

وه ی په یکی شاره زا به هه موو شاری  شاره زوور

ئایا   مه قامی    روخسه ته    له م به ینه    بیمه وه؟

یامه سله حه ت ته وه ققوفه تا یه ومی نه فخی سوور؟

حالی   بکه  به خوفیه  که ئه ی   یاری   سه نگ دل

نالی له شه وقی   تویه   ده نیری  سلامی   دوور

 

در آن ایام عبدالرحمن بیگ سالم، در سلیمانیه بوده است. نامه و اشعار نالی را می بیند ودر جواب او قصیده مفصلی می سراید و شمه ای از مظالم مامورین عثمانی را در مناطق کرد نشین برای نالی شرح می دهد او را از مراجعت به وطن منصرف می سازد که اینک ابیاتی از آن قصیده:

جانم فه دای  سروه که ت  ئه ی  باده که ی  سه حه ر

وه ی په یکی موسته عیدی هه مووراهی پور خه ته ر

ئه ی  میروه حه ی   جه مالی   مه ئاسای   دلبه ران

وه ی   شانه زه ن   به   کاکولی  تورکانی  سیم به ر

 

نالی از شعرای بزرگ کرد است که به زبان عربی و فارسی و ترکی نیز آشنایی داشته به این زبانها شعر گفته است. اشعار کردی نالی به شیوه سورانی و در نهایت بلاغت و شیوایی و روانی و دارای محسنات لفظی و معنوی است.

نالی در ایام تحصیل در قره داغ دل در گرو عشق دختری به نام حبیبه می بازد و مدتی در آتش شوق دیدار یار می سوزد؛ بدون اینکه فرصتی دست دهد تا او را از دلدادگی و شوریدگی خود آگاه سازد؛ غافل از آنکه محبوب نیز به او دلباخته و عشق، کار هردو را ساخته است. همین مساله عشق و دلدادگی موجب می شود که ذوق فطری نالی شکوفا شود و احساسات درونی خود رادر قالب شعر بریزد.

سرانجام شدت شوریدگی او را وادار می کندکه شخصا به خواستگاری معشوق برود. از قضا تصمیم و تدبیر او با اراده و تقد یر ازلی موافقت می کند و آن دو دلداده با هم ازدواج می کنند و به وصل همدیگر نایل می شوند.

گروهی معتقدند که بعد از مدتی حبیبه در می گذرد و نالی تا روزی که حیات داشته – بدون اینکه همسر دیگری برگزیند- در دیار غربت، داغدار مرگ و هجران آن همسر و یار وفادار خود بوده است.

برخی معتقدند که آن دو دلداده بیشتر از این با هم زندگی کرده اند؛ با این حال نالی همچنان به همسر خود عشق می ورزیده و به او وفادار بوده است. بارها دوستانش به وی گفته اند: عجبا پیر شدید، اما گویی هنوز از همدیگر سیر نشده اید؟ نالی در جواب گفته است: حبیبه انگیزه شعر و شاعری من بوده و عشق او ذوق مرا تحریک کرده است، از او دارم و نمی توانم فراموش کنم و آن را نادیده بگیرم. (منبع )

 

و اما واج آرایی صامت "چ" در یکی از اشعار نالی :

 

خه تات فه ر موو  که خوشه چین و ماچین

که ناچین لیره خوشه چینی ماچین

بروت هه ر چین و په رچه م چین له سه ر چین

ئه مه نده چینه قوربان پیم بلی چین !؟....

 

هر چند تخصصی در زمینه ترجمه ندارم اما به صورت کلی معنی آن را می نویسم امیدوارم منظور خود را رسانده باشم! :

مصرع اول : اشتباه گفتی که کشور چین ، خوش است / خه تا : هم شهری است در ترکستان که به بوی خوش مشهور است و هم به معنی خطا و اشتباه هم هست./خوشه : خوش است/چین و ماچین : کشور چین

مصرع دوم : از اینجا نمی رویم ، که ما ، خوشه چین ماچ هستیم/لب را هنگام بوسه به خوشه چین تشبیه کرده است/خوشه چین همان خوشه چین فارسی است/ناچین : نمی رویم/لیره : اینجا

مصرع سوم : ابروهات پر چین و خم است و زلفت هم چین روی چین  افتاده است (پر خم است)/ چین در اینجا به معنی چین و چروک و در کل خم و جعد زلف است/و معنی دیگر می تواند این باشد ابروهات پر خم است و زلفت چی هست و روی چی قرار گرفته ؟/چین در اینجا میتواند چی هستند معنی شود/بروت : ابروت/هه ر : هر ، همه/په رچه م: زلف

مصرع چهارم : بهم بگو که این همه چین و خم که تو داری چی هستند ؟/چینه : به معنی چین و چروک ها/چینه : به معنی جارو کردن خاک توسط مرغان است برای جا خوش کردن و یا یافتن چیزی و در اینجا کنایه از چنگ انداختن در دل عاشق و اذیت کردن است/منظور دیگری هم که میتوان از این بیت گرفت این است که این چنگ انداختن در دل من دلیلش چیست!/ئه مه نده : این همه/قوربان : قربان ، مخاطب قرار دادن معشوق/پیم : بهم/ بلی : بگو

و اگر بخواهیم بین دو بیت ارتباط برقرار کنیم منظور شاعر این است که : تو خود که دارای این همه چین و خم هستی دیگری نیازی به رفتن به کشور چین نیست . ظاهرا معشوق بهانه مسافرت به کشور چین را داشته و نالی با حسن تعلیل زیبای خود جواب داده است!!!

جالب است بدانید در دیوان نالی که به توضیح و تفسیر عبدالکریم مدرس منتشر شده برای هر یک دو بیت ، یک صفحه توضیح در مورد معنی و آرایه هاش نوشته شده.

از دیگر شاعران کرد می توان به :

عبدالرحمان شرفکندی مشهور به "هه ژار" : شاعر و نویسنده بزرگ کرد .ترجمه رباعیات خیام به گونه ای بی نظیر به زبان کردی در همان قالب و تنها مفهوم کلی را رعایت کرده و حتی میتوان این اثر را متعلق به خود او دانست نه ترجمه رباعیات خیام.تنها کسی که توانست کتاب ابو علی سینا را به فارسی ترجمه کند. تالیف فرهنگ لغت کردی به فارسی به نام " هه نبانه بورینه" . نوشتن کتاب "چیشتی مجیور"

محمد امین شیخ الاسلامی مکری مشهور به "هیمن" : شاعر و نویسنده بزرگ کرد که غزل های زیبای"ماموستا هیمن" را همه دوست دارند و بارها روی این غزل ها هم آهنگ ساخته شده است.زیباترین اثر این شاعر هم ناله جدایی است که در آن شاعر ساقی را مخاطب قرار می دهد و در دل های خود را با او در میان می گذارد.

شیخ رضا طالبانی : اشعاری به زبان کردی ، فارسی ، ترکی و عربی دارد و از با استعدادترین شاعران کرد است.اشعار شیخ رضا به هر زبانی درنهایت زیبایی سروده شده و میتوان آن را مانند یک اثر شاعر بزرگ آن زبان به حساب آورد که زیر نمونه ای از شعر فارسی آن را می آورم. شیخ رضا هزلیاتی هم دارد و در نوشتن طنز و هجو هم دستی داشت و حتی میگویند بسیاری از بزرگان به او هدیه میدادند تا کاری به کار آنها نداشته باشد.البته تعبیری که هست میگویند این کار را برای سر باز زدن از قبول مقام قضاوت در آن زمان انجام داده و با این کار همه او را دیوانه فرض میکردند و با این کار خود را نجات داده است.پنج بیتی فارسی شیخ رضا :

 

زشور باده ی عشقت چنان سرمست و حیرانم

شعوری نیست تا دانم که کافر یا مسلمانم

ولی از جلوه ی حسن تو جانا این قدر دانم

گه از روی تو مجموعم ، گه از زلفت پریشانم

وزین در ظلمت کفرم و زان در نور ایمانم !

 

 

وفایی ، سالم ، محوی ، قانع ، احمد خانی ، احمد هردی ،‌سواره ایلخانی زاده ،‌عبدالله پشیو ،‌شیرکو بیکس ،‌ماموستا گوران ،‌ماموستای پیره میرد ،‌ ماموستا هه لو ،‌ هیدی ، مستوره کردستانی و ... اشاره کرد.

  موسیقی کردی

 در مورد زبان و شاعران کرد در بالا به اختصار مطالبی خواندید و حالا نوبت به موسیقی کردی است . هر گاه صحبت از موسیقی کردی میشود همه به یاد حسن زیرک می افتیم. خواننده که در 50 سال زندگی سخت و پر مشقت توانست بیش از 1500 ترانه کردی و تعداد زیادی قطعه آواز بخواند.حسن زیرک نبوغ و استعداد بی نظیری داشت با اینکه سواد خواندن نوشتن نداشت توانست به تنهایی خدمت ویژه ای به فرهنگ و موسیقی کردستان بکند و هنوز هم که چهل سال از فوت ایشان میگذرد آثار هیچ خواننده ای نتوانسته با آثار او رقابت کند.

سید علی اصغر کردستانی هم از خوانندگان بنام کردستان هست اما به دلیل اینکه خیلی قدیمی تر بود آثار چندانی از او بجا نمانده و تنها چند آواز و چند ترانه از او به یادگار مانده . صدای بی نظیر او هم حال و هوایی به خصوص دارد که در ادامه مختصری در باره ایشان و همه آثار موجود را هم برای دانلود تقدیم میکنم.

 

مختصری در مورد کردستانی :

در سال ۱۲۶۰ شمسی در روستای صلوات آباد نزدیک سنندج به دنیا آمد. پدرش نظام الدین- که از سادات معروف منطقه و فرد دین داری و پرهیزکاری بود- فرزندخود را از نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد، و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن مکتب در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت شهرت و آوازه اش از زادگاه و سرزمین مادری فراتر رفت. صفای باطن و فروتنی سید، افزون بر حسن و موهبت خدادادی صدایش دل های مشتاقان بسیاری را تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بیدریغ نثار دوستدارانش می کرد دیری نپایید که به محافل انس خوانین و بزرگان کردستان راه یافت. در همین محافل ارادت خویش درآورد و به تشویق یکی از آنها که از خاندان آصف دیوان و از خوانین معروف سنندج بود به تهران رفت و صفحاتی را به فارسی وکردی ضبط کرد. درباره چگونگی سفر او به تهران و آشنایی اش با ردیف دستگاهی موسیقی ایرانی اطلاعات دقیق و مستندی در دست نیست و آنچه تاکنون در این مورد نوشته شده بیشتر مبتنی بر خاطرات پراکنده نزدیکان او و نیز حدس و گمان های مطلعان موسیقی بوده است. لحن محزون و بسیار دلنشین و وسعت صدا و تحریرهای ریز پی در پی در صدای اوج از ویژگی های آواز سید علی اصغر کردستانی است. آوای جان سوز و دلنشین او حتی شنوندگانی را که به زبان کردی آشنا نیستند مجذوب و محظوظ می کند. وی در سال ۱۳۱۵ وفات یافت و در زادگاهش . صلوات آباد به خاک سپرده شد.

 

 دانلود آثار :

 به زودی.......

 

حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعه سردار شهر بوکان آذربایجان غربی در ایران به دنیا آمد. در پنج‌سالگی پدرش درگذشت و زندگی را در رنج گذراند. چندی در شهرهای ایران و عراق سپری کرد. یکی از شهرهایی که در آن مدت زیادی اقامت داشت، کرمانشاه بود.

+بشنوید "کرماشان شاری شیرینم"

همکاری او در این شهر با هنرمندان برجستهٔ کرمانشاهی همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی، و بهمن پولکی سبب خلق آثار زیبایی شد (که برجسته‌ترین کارهای وی می باشد)

وقتی در عراق بود، در مسافرخانهٔ «فندق شمال» به شاگردی پرداخت. روزی هنگام نظافت، که مشغول زمزمهٔ یکی از ترانه‌هایش بود، مسافری به نام جلال طالبانی (رئیس‌جمهور کنونی دولت عراق)، که در آنجا اقامت داشت، با شنیدن صدای حسن زیرک، او را به رادیو بغداد برد و زیرک در آنجا مشغول به کار می‌شود. مدتی در بخش کردی رادیو بغداد همکاری کرد. از سال ۱۳۳۷، که بخش کردی رادیو ایران در تهران گشایش یافت، همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن زیرک در رادیو تهران به ضبط رساند، اغلب با ساز اساتیدی همچون حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی، و با سرپرستی مشیر همایون شهردار همراه بود.

 +بشنوید "بارانه"

+بشنوید"وه رن جه رگم هه ل درن"

+بشنوید "وه ره قوربان"

+بشنوید"له و سه ره ده نگی ساز دی"

+بشنوید " ئاموزا"

+بشنوید "به ناز "

+بشنوید " هه ی نار"

+بشنوید "ترانه ده نگ دی له شیلانه که ی"

+بشنوید "کیژی مه رو جوانی"

+بشنوید "ناله شکینه"

+بشنوید "جووت یار"

+بشنوید "غه ریب ماوم له تارانم"

+بشنوید "سابلاغ"

+بشنوید "باوه نه که بابم"

+بشنوید "هه روایه"

+بشنوید "باوابی"

+بشنوید "ره زیه"

حسن زیرک گرچه به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بی‌بهره ماند، اما استعداد کم‌نظیری در سرودن شعر و آهنگسازی کردی داشت‌. این استعداد به همراه صدای منحصربه‌فرد، سبب شد که ترانه‌هایش در سرتاسر کردستان محبوبیت یابد. صدای او همچنان در مناطق کردنشین و در کوچه و خیابان و از خانه‌ها و مغازه‌ها به گوش می‌رسد.

حسن زیرک با خانم میدیا زندی، گویندهٔ بخش کردی رادیو تهران، ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر به نام‌های مهتاب (آرزو) و مهناز (ساکار) بود. او چند ترانه نیز برای فرزندانش اجرا کرده‌است‌.

+بشنوید "غونچه ی دلم ئارزو : غنچه دلم آرزو ، این ترانه را برای دخترش خواند"

 حسن زیرک، نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی و آزادی را ندید. رفتار دولت وقت ایران با حسن زیرک او را دچار مشکلات فراوانی کرد، به‌ویژه وقتی که دکتر شیخ عابد سراج‌الدینی، رئیس وقت برنامه‌های کردی رادیو تهران بود، به او اجازهٔ کار نداد و این کار سراج‌الدین چنان تأثیر منفی بر دل لطیف زیرک گذاشت که دیگر به رادیو برنگشت و با دلی شکسته بارو بنه خود را به سوی بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل کردند. او را گرفتند و روانهٔ زندان کردند؛ در آنجا زیرک را به پنکهٔ سقفی بستند و شکنجه کردند. پس از رهایی از بغداد مجدداً به تهران برگشت‌؛ در تهران نیز ساواک او را گرفت و شکنجه داد که جریان شکنجه‌اش در ساواک را خودش در نوار گفته و با صدای او هنوز به یادگار مانده‌است. در سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه بود و با رادیو کرمانشاه همکاری داشت‌.

 +بشنوید آواز فارسی زیرک (نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم / الهی بخت من برگرد از آن طالع که من دارم)

+بشنوید شرح حال از زبان خودش

 سال‌های پایانی زندگی زیرک در تلخی و ناکامی گذشت و چندان به آوازخوانی نمی‌پرداخت. در منطقهٔ بوکان قهوه‌خانه‌ای دایر کرد و در میان مردمی که دوستشان می‏داشت و دوستش داشتند، آخرین نفس‌هایش را در رنج و بیماری کشید. درهفتم مرداد ۱۳۵۱، برابر با 30/7/1972 درسن 50 سالگی در بیمارستان بوکان به علت بیماری از بین رفتن کبد و ناراحتی های معده چشم از جهان فروبست و در دامنه ی کوه نالشکینه، که از کوه‌های زیبای آن منطقه است، به خاک سپرده شد. درهنگام مرگ رادیو لندن از بزرگواری او یادکرد و گفت، یگانه هنرمند ملت کرد در بیمارستان بوکان درگذشت. در هنگام مرگ رادیو لندن از بزرگواری او یاد کرد و گفت ، یگانه هنرمند ملت  کرد  در بیمارستان بوکان درگذشت .چنان که من شنیده ام آخرین آواز خود را هم روی تخت بیمارستان خوانده که در آخرین لحظات عمرش بسر می برده متاسفانه  من این فایل را ندارم!

+بشنوید آواز همایون در محفل خصوصی (با توجه به گرفتگی صدای زیرک ، شاید این کار هم متعلق به سالهای آخر عمرش باشد)

در حالی که زیرک در سال 51 یعنی 7 سال قبل از انقلاب فوت کرد اما تا چند سال پیش شبکه کردستان اجازه پخش آثار او را نداشت این در حالی بود که در همان زمان رادیو مهاباد هر روز چند اثر از حسن زیرک پخش میکرد. شاید خواندن ترانه به مناسبت تولد پسر شاه دلیل ممنوعیت صدای او بوده و یا شاید به خاطر بعضی از اشعار اوست که به توصیف ظاهر معشوق می پردازد!

 +بشنوید ترانه "لی ده ن لی ده ن" به مناسبت تولد شاهزاده

  فاروق صفی‌زاده بوره‌که‌ای، از پژوهندگان معاصر، درخصوص حسن زیرک می‌نویسد:

«حسن زیرک بیش از هزار و پانصد ترانه ساخته‌است و همهٔ آهنگ‌های ترانه‌ها و بیشتر سروده‌های آن را خود می‌ساخته و می‌سروده‌است‌. از آهنگ‌های این هنرمند بزرگ بیشتر ترانه‌سرایان امروز فارس و کُرد و بیگانه و تُرک نیز سود برده‌اند و امروز هر آهنگی که پدید می‌آید، نشانی از آهنگ‌های این هنرمند را در خود نهفته دارد. هنگامی که به آهنگ‌های او گوش فرامی‌دهی، زندگی را با همه ی آزارها و مویه‌ها و رنج‌هایش درمی‌یابی‌. بر همین پایه، آهنگ‌های حسن زیرک نشانهٔ زندگی هر کُرد آریایی رنج‌کشیده را در خود نهفته دارد.

 +بشنوید آواز ترکی

+بشنوید ترانه "ده نگیان نایه ، این همه غم دل با که بگویم؟" (این ترانه را با سه زبان کردی ، فارسی و ترکی خوانده است)

+بشنوید "به هاران خوشه زمزیران" (ظاهرا این ترانه در اصل ترکی بوده و حسن زیرک چون به زبان ترکی هم مسلط بوده آن را با شعر کردی خوانده)

+بشنوید آواز فارسی در محفل خصوصی (فاش می گویم و از گفته خود دلشادم)

همسر حسن زیرک، که خود گویندهٔ بخش کردی رادیو تهران بود، می‌نویسد:

«حسن زیرک نزدیک به هزار ترانه در تهران و کرمانشاه اجرا کرده‌بود و به خاطر همین ترانه‌های او بود که روزانه نزدیک به دوهزار نامه ارسال می‌شد، و حتی درون نامه پول قرار می‌دادند تا ترانه ی مورد درخواست آنان پخش شود. برنامه‌های کردی رادیو تهران و کرمانشاه به خاطر صدای دلنشین حسن زیرک مورد توجه همه قرار گرفته بود و آن موقع هر روز دو بار برنامه «ما و شنوندگان» پخش می‌شد. حسن زیرک با صدای رسا و لذت‌بخش خود باعث معروفیت و کیفیت و شکوفایی برنامه‌های کردی در تهران و کرمانشاه شده‌بود و سیل نامه‌های طرفداران ترانه‌های او هر روز به رادیو جاری بود. اما، با وجود این‌همه خدمت، حسن زیرک را دیگر به رادیو راه ندادند واو را از یاد بردند درحالی که در ۲۸ مرداد ۱۳۴۱، که برد ایستگاه رادیوی کرمانشاه به صد کیلووات رسیده‌بود ، صدای حسن زیرک به همهٔ شهرها و روستاهای کردنشین می‌رسید.»

 +بشنوید ترانه "نوروز" (ظاهرا در رادیو کرمانشاه پخش شده)

+بشنوید " شه ده لار"

+بشنوید" مه یلی جارانت کوانی"

 شهرام ناظری، هنرمند موسیقی سنتی ایران، درخصوص صدای حسن زیرک چنین اظهار داشت‌:

«درخصوص مرحوم حسن زیرک، درمجموع فقط می‌توانم بگویم که یک انسان نابغه به معنای واقعی بود. یعنی در همان لحظه که وارد ارکستر رادیو می‌شد و به اتاق ضبط می‌رفت، بداهتاً هم شعر می‌سرود، هم آهنگ می‌ساخت، و هم آن را می‌خواند، که تاکنون چنین موردی در موسیقی سابقه نداشته‌است‌. با توجه به این نکته که ایشان سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند اما موسیقی و شعر را به صورت الهامی و حفظ‌شده می‌خواند و واقعاً از افراد کاملاً استثنایی و از نوابغ موسیقی کردی بودند و بنده در میان خوانندگان کرد علاقهٔ خاصی به صدای حسن زیرک دارم‌.»

+بشنوید "نارنج له گه ل هه ر مییه" (آهنگ وبلاگ)

+بشنوید "سه وزه" (در ایستگاه رادیو سنندج پخش شده)

+بشنوید "کراس ره ش همراه با آواز"

 مجتبی میرزاده، نوازندهٔ ویولون و موسیقیدانی که در تمام آثار حسن زیرک در دههٔ ۱۳۴۰ در ارکستر رادیو کرمانشاه نوازندگی و تنظیم آهنگ‌های او را به عهده داشته، درمورد این هنرمند فقید در گفت‌وگو با راقم این سطور چنین اظهار داشت‌:

«حسن زیرک، با اینکه مطلقاً سواد نداشت، اما اشعار اغلب آثارش را به صورت بداهه و در آن لحظه که می‌خواند می‌سرود. وی از حافظه‌ای بسیار قوی در حفظ شعر و آهنگ و مقام‌های کردی برخوردار بود، و باید گفت که حسن زیرک هیچ‌گاه در موسیقی کُرد تکرار نخواهد شد، چرا که ماندگارترین و زیباترین نغمات کردی را خلق کرد، و اینک نه‌تنها در ایران، بلکه حتی در میان کردهای عراق، سوئد، و سایر نقاط جهان، آثار و نام و یاد او از مقام و منزلت والایی برخوردار است‌. »

+بشنوید " له و ده مه ی روژ همراه با آواز"

+بشنوید "کراس پارچه ی حه ریره"

 بیژن کامکار، خواننده و نوازنده، با اعلام این مطلب که علاقهٔ زیادی به صدای مرحوم حسن زیرک دارد، گفته‌است‌:

«حسن زیرک یکی از برجستگان موسیقی کُرد به شمار می‌آید و خیلی از آهنگ‌های کردی یا فارسی که الآن به اجرا درمی‌آید، الهام‌‏گرفته از آثار آن هنرمند است‌. شهرت و محبوبیت حسن زیرک فقط محدود به مرزهای ایران نیست، بلکه در کشورهای اروپایی و تمام نقاط کردنشین جهان امتداد دارد.»

+بشنوید " لای لای سووره گول"

+بشنوید " له باغی ده ستم برد بو به ی"

+بشنوید " شه ده لار"

 حه یران (حیران) نوعی آواز کردی است که خواننده کلمات شعر را به سرعت و پشت سر هم میخواند. و یک نوع تخصص می خواهد که کلمات درست و وزن آواز رعایت شود . به همین دلیل کمتر خوانده میشود . شعر این نوع آواز مناظره بین عاشق و معشوق است. و آنطور که من شنیده ام (مدرکی در این مورد ندارم و در هیچ کتابی چنین چیزی ندیدم) حیران برگرفته از گفتگوی عاشق و معشوقی در قدیم بوده است که در میان جمع به این شکل حرف می زدند و کسی متوجه صحبت های آنها نمی شده !!

+بشنوید "ناز دار و ناز دار همراه با حیران"

+بشنوید "مریه م ئامان"

از دیگر خوانندگان برجسته موسیقی کردی مظهر خالقی است که صدای بسیار دلنشینی دارد ٬ نخست گذری بر زندگی ایشان و سپس تعدادی از بهترین آثار تقدیم میگردد:

مظهر خالقی در شهریور سال 1318 در سنندج در میان خانواده ای از مشایخ کردستان دیده  به جهان گشود . در اوایل جوانی نخست به مدت 11 سال به آموختن و فراگیری موسیقی اصیل ایرانی و تمرین سبک ها و ردیف های آواز فارسی پرداخت و اولین اجرای  آواز او در اواخر دهه سی در رادیو سنندج به زبان فارسی ضبط شده است. وی سپس  در رشته فیزیک در دانشگاه تهران ادامه تحصیل د ا د و بنا به تحصیلات دانشگاهی ابتدا در دبیرستان های تجریش و شمیران دبیر درس ترمودینامیک بود ، اما دوستی با شاد روان انجوی شیرازی او را به رادیو کشانید تا به ترجمه مطالب ادبی و هنری زبان کردی بپردازد و به همراه دیگر هنرمندان کرد – مانند یوسف زمانی ، کامکار ، مجتبی میرزاده ، سواره ایلخانی زاده ، محمد صدیق مفتی زاده ، محمد کمانگر ، فریدون مرادی ، شکر الله بابان ، عثمان احمدی ، ابراهیم ستوده ، عابد سراج الدینی و... به ترویج و اشاعه زبان و ادبیات کردی کمک کند.در  حین همکاری با ارکستر رادیو ،  خالقی  با اکثر هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر مانند " ناصری ، کسروی ، بهاری ،  حنانه ، گلسرخی ، شجریان و..." آشنا می شود و تحت تاثیر آنان تجارب و آموخته هایش را سمت و سوئی خاص می دهد .

+بشنوید "ئه ی گولی من"

+بشنوید "ناز مه که"

+بشنوید "یه خوا هه لکه ی بارانه ی"

در همان اوائل فعالیت هنری مظهر خالقی ، حنانه  ، کسروی و یوسف زمانی ، صدای او را به عنوان صدای ممتازی شتاختند که جنس صدایش شباهت زیادی به غلامحسین بنان ، استاد فقید آواز ، دارد و با وجود اظهار علاقه خالقی به ادامه اجرای آواز فارسی ، حنانه مانع او می شود زیرا اعتقاد داشت در میان فارس ها ، خالقی خواننده ای درجه سه می شود اما نغمه خوش الحان او  در میان کردها بر صدر خواهد نشست! و پیش بینی او واقعیت داشت ،  زیرا در اواخر دهه چهل آغاز رسمی فعالیت هنری او در رادیو کردی با همکاری ارکستر مشیر همایون شهردار ، از پیشکسوت های هوشمند موسیقی ایرانی، آوازهایش با استقبال بی نظیر مردم کرد مواجه شد که در این باره  صدیق تعریف  مغتقد است " خالقی در همان  آغاز به اوج شهرت رسید و همچنان در آن قله افتخار مانده است ".

+بشنوید "هه ی نابی"

+بشنوید "ده ردی دووری"

+بشنوید "له و سه ره ده نگی ساز دی"

خالقی پس از ضبط و اجرای بیش از 250 آهنگ فولکلور و  ترانه های اصیل  کردی ، در اواسط دهه 50  مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون  کرمانشاه را عهده دار میشود و بنا بر یک سوء  تفاهم نامیمون در دوران انقلاب ، به اتهام همکاری احتمالی او، به عنوان یکی از مدیران ارشد دستگاه دولت شاهنشاهی با ساواک ، دستگیر و چند هفته ای زندانی می شود و آن بر چسب سیاسی و هاله ابهام موجب رنجش خالقی و قهر او از عرصه هنر شد اما سر انجام بنا به مساعدت اهالی فرهنگ در رفع سو ء تفاهم پیش آمده ،با کمک جلال طالبانی از طریق کردستان  عراق راهی انگلستان می شود (زیرا مظهر خالقی و طالبانی هر دو دختران ابراهیم احمد ، نویسنده نام آشنای کرد ،  را به همسری اختیار کرده اند) و از آن روز تاکنون به ایران بازنگشته است، هر چند بارها به طور رسمی از سوی نهادهای هنری از وی دعوت شد تا آشتی طلبد و به مام وطن بازگردد ، اما تاکنون با سر عتاب رفته است! هر چند که پخش تصویر و صدای خالقی پس از انقلاب بنا بر دلایل نامعلومی در رسانه های رسمی و محلی جمهوری اسلامی ممنوع بوده است. 

+بشنوید "په پووله ی ئازادی"

+بشنوید "نه سیم پاییز"

+بشنوید "شیرین شه مامه"

مظهر خالقی آخرین بار در اواخر دهه 60 در یک مجموعه کنسرت دور اروپا به همراهی هنرمندانی مانند سعید فرج پوری، رضا شفیعیان ، مجید درخشانی ، رضا قاسمی نوازنده سه تار  و نویسنده داستان  ارکستر شبانه   در اجرا ی صحنه ظاهر شد ، اما پس از آن تا به امروز اثر جدیدی را اجرا نکرده و همچنان در سکوت و عزلت و اندوه غربت مانده است. هم اکنون پس از تحولات اخیر کردستان عراق دست اندر کار تحقیق و نگارش درباره موسیقی کردی است و در عین حال مدیریت انستیتوی میراث فرهنگی کردستان عراق را بر عهده دارد.

+بشنوید "شیرین ته شی ده ریسی"

+بشنوید "دیده م زارا"

اندیشه هنری و سیاست حرفه ای خالقی به شکلی بوده که همواره از موسیقی مبتذل و غیر اصیل پرهیز داشته است و ایجاد محدودیت قانونی دولت برای پخش و اجرای موسیقی اصیل را عامل اصلی ایجاد موسیقی مبتذل و کافه ای می داند که کمتر جوهر و اصالت موسیقی ایرانی را دارد.مظهر خالقی به شدت به حفظ اصالت اخلاقی و هویت هنری در اجرای کار هنری باور دارد و اینکه موسیقی دان متولی فرهنگ و راوی جامعه است و باید حرمت این هنر پاک و مقدس نگاه داشته شود و از این لحاظ خود شخصیتی بسیار آرام، مبادی آ داب  و فروتن دارد.

+بشنوید "شیرین گیان"

خالقی وضعیت موسیقی کردی امروز ایران را بسیار متحول و پر تحرک تر از دوران قبل از انقلاب می داند و علت ایجاد چنین فضائی را در  پیشرفت ، تلاش و خلاقیت هنرمندان و توجه مردم جامعه و رشد فرهنگی مخاطبان می داندو اظهار میدارد که مردم کرد قدر هنر را می دانند و به هنر مندانشان وفا دارند و بدین موسیقی کردی زنده و پویاست. 

خالقی چندی پیش اعلام کرد که دیگر در زمینه موسیقی فعالیتی نخواهد کرد!

+بشنوید "له دوورو هاتی" اجرا شده در رادیو کرمانشاه همراه با دکلمه اشعار کردی توسط بابان

+بشنوید اثری دیگر (رادیو کرمانشاه)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 17:30  توسط صالحی  | 

خوشحالم که پس از مدتها فرصتی دست داد تا دوباره درخدمت باشم و از دوستانی هم که در این غیبت طولانی به وبلاگ سر زدند و نظرات چه خصوصی و چه عمومی ارسال کردند،تشکر کنم.بلاخره هر چه باشد دیر آپ کردن بهتر از آپدیت نکردن است !!!پست قبل هم با استقبال زیادی همراه بود و با توجه به تعداد دانلود فایل ها هم برنامه گلها و هم برنامه های کردی مورد توجه قرار گرفته،که در آینده  از برنامه های رادیو کرمانشاه هم باز تقدیم میکنم.

اما این بار مطالب را در دو قسمت آورده ام یکی ابوعطا و دیگری بیات اصفهان.برنامه ای از سری برنامه های موسیقی ایرانی که به سرپرستی همایون خرم تهیه شده و همنوازی نوازندگانی چون بدیعی و شهناز و ملک بخش ابوعطا را تشکیل میدهند و آواز شهیدی در گلهای تازه و آواز قدیمی ادیب هم پایان بخش این مطلب است.

 

موسیقی ایرانی

ارکستر برنامه سوم

هنرمندان : همایون خرم ، لطف اله مجد ، مجید نجاهی

حسن ناهید ، رحمانی پور ، همدانیان

خواننده : حسین قوامی

غزل از صفای اصفهانی

ابوعطا

 

 

چنین شنیدم که لطف یزدان به روی جوینده در نبندد

دری که بگشاید از حقیقت بر اهل عرفان دگر نبندد

چنین شنیدم که هر که شب ها نظر ز فیض سحر نبندد

ملک ز کارش گره گشاید  فلک به کینش کمر نبندد

دلی که باشد به صبح خیزان ، عجب نباشد اگر که هر دم

دعای خود را به کوی جانان ، به بال مرغ اثر نبندد

به زیر دستان مکن تکبر ، ادب نگه دار اگر ادیبی

که سربلندی و سرفرازی گذر بر آه سحر نبندد

صفا به رندی کجا تواند دم از بیانات عاشقی زد ؟

هر آنکه نالد به ناله نی چو نی به هر جا کمر نبندد

 

دانلود (مدت:25:37 ، کیفیت : 48kb/s ، حجم : 8.93 mb)

 

تکنوازان 308

نوازندگان : حبیب اله بدیعی ، جلیل شهناز ، چهانگیر ملک

آواز : ابوعطا

 

دانلود (مدت : 13:59 ، کیفیت : 64kb/s ، حجم : 6.48 mb)

 

گلهای تازه 50

هنرمندان : عبدالوهاب شهیدی ، جلیل شهناز

حسن ناهید ، جهانگیر ملک

گوینده : فخری نیک زاد

اشعار : سعدی

بیات اصفهان

 

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش بشد

که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب

که نه در بادیه خار مغیلان بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل

گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح

همه شب مرغ منتظر مرغ سحرخوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

 

دانلود (مدت : 26:00 ، کیفیت : 64kb/s ، حجم : 12.00 mb)

 

 

بگو ادیب زند نغمه شعر حافظ را

گرت هوای سماع فرشتگان به سر است

 

آواز ادیب خوانساری با تار عبدالحسین برازنده و  شعری از سعدی در بیات اصفهان ، این آواز برگرفته از مجموعه آثار ادیب است که چند پیش موسسه آوای و هنر و اندیشه در دو سی دی منتشر شد.

 

از تو با مصلحت خویش نمی پردازم

همچو پروانه که میسوزم و در پروازم

گر توانی که بجوی دلم امروز بجوی

ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم

مثنوی :

عاشقان را درد هست و ناله نیست

با دل و دلدارشان دلاله نیست

هر که نزد خدا محبوب شد

هم به ظاهر هم به باطن خوب شد

 

دانلود (مدت : 06:01 ، کیفیت : 80kb/s ، حجم : 3.48 mb)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 1:6  توسط صالحی  | 

در بخش اول برنامه از گلهای رنگارنگ ٬ با صدای گلپایگانی و مرضیه درنظر گرفته ام . تصنیف زیبای لطف اله مجد با صدای مرضیه ٬ آواز گلپا و پیانوی محجوبی زیبایی این اثر را تضمین کرده است. بدون توضیحات برنامه را دریافت کنید.

گلهای رنگارنگ ۲۴۴

خواننده : مرضیه ، گلپایگانی

آهنگ : لطف اله مجد

پیانو : محجوبی

ترانه : ثابتی

گوینده : روشنک

دستگاه : همایون

 

خوش آنکه حلقه های سر زلف وا کنی

 دیوانگان    سلسه ات را   رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است

یعنی  تو  هم بیا که  تماشای  ما کنی

دانی که چیست حاصل انجام عاشقی ؟

 جانانه  را  ببینی  جان  را  فدا  کنی

 تا  کی به انتظار قیامت توان نشست ؟

 برخیز   تا   هزار   قیامت  به  پا   کنی

تو عهد کرده ای که نشانی به خون مرا

من دست بر دعا که به عهدت وفا کنی

این اثر به زودی در وبلاگ گلپا٬تحلیل می شود.

شد دلم خون به درد جدایی       ای  امید  دل  من  کجایی ؟

تا مهر دل به عشق تو بستم       دل ز مهر  دو عالم گسستم

من ز خوبان تو را برگزیدم               از لبت لذت جان چشیدم

ای رخت قبله گاه امیدم               روی خوب تو را می پرستم

بی رویت ای نگارم                         چون مویت بی قرارم

تو مه روشنی                                دل و جان منی

جلوه ی گلشنی                          آرزوی دلی

با صفا چون گلی                     شادی محفلی

بیا تو با ما شبی صفا کن           به عاشق خود دمی وفا کن

یار دلربا                                                محبوب بی وفا

باز آ شبی در بر من                                       تو ای دلبرم

در برم                                         بگذر بر سرم

دانلود گلهای رنگارنگ 244 (مدت 28:04 ، کیفیت32kb/s  ، حجم 6.56mb)

 

چند وقتی است که از وبلاگ های محمودی ، خبری نیست و از این هنرمند فقید آوازی در اختیار دوستداران قرار نگرفته است ، برآن شدم تا در این مطلب یادی هم از محمودی کنم و بار دیگر با صدایش ، علاقه مندانش را به اینجا بکشانم . امیدوارم مورد پسند ، قرار گیرد.

 

برگ سبز 116

نوازندگان : محجوبی ، کسایی ، بدیعی

خواننده : محمودی

گوینده : روشنک

دستگاه : سه گاه

 

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اند غمت یارا

به  وصل  خود   دوایی کن  دل دیوانه  ما را

 

علاج  درد  مشتاقان  طبیب عام  نشناسد

مگر  لیلی  کند درمان غم مجنون  شیدا را

 

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری

برآید  از  دلم   آهی   بسوزد  هفت  دریا  را

 

مرا سودای بت رویان نبودی پیش از این در سر

ولیکن   تا  تو  را  دیدم   گزیدم   راه   سودا  را

 

بیا تا  یک  زمان  خوش  باشیم  در  خلوت

که در عالم نمی داند کسی احوال فردا را

 

دانلود برگ سبز 116(مدت 23:22 کیفیت 32kb/s حجم 5.47mb)

 

در مطلب قبل، قسمتی (ترانه های دلکش) از مجموعه سکوت شکسته را تقدیم کردم. این بار بخش مربوط به قمر را آماده کرده ام. که شامل دو ترانه "موسم گل" و "مرغ سحر" است.

تنها توصیه من این است که حتما عکس مربوط به هر قسمت را هم دانلود کنید ، مشخصات ترانه ها از جمله آهنگساز و ترانه سرا بر روی عکس خواننده قرار گرفته است. به همین خاطر من توضیحی در مورد تصنیف ها نمی دهم.

 

 

موسم گل

موسم گل ، دوره ی حزن

یک دو روز است در زمانه

 

ای به دل آرایی به عالم فسانه

ای که ز تو مانده نکویی نشانه

 

خاطر عاشقان را میازار

خوش نباشد ز معشوقه آزار

 

گر بسوزد شمع و پروانه با زبانه

چون شود روز شمع و شب را نبینی نشانه

 

ای به دل آرایی به عالم فسانه

ای که ز تو مانده نکویی نشانه

 

 

دانلود موسم گل (مدت 5:17 کیفیت 32kb/s حجم 1.24mb)

دانلود مرغ سحر (مدت 4:35 کیفیت 32kb/s حجم 1.08mb)

دانلود عکس

 

در ادامه برنامه ای از ایرج بشنوید که با احتمال زیاد مربوط به برنامه موسیقی ایرانی به سرپرستی همایون خرم می باشد. کیفیت این فایل چندان جالب نیست ! اما شنیدنش خالی از لطف نیست.

 

 

موسیقی ایرانی (؟)

خواننده : ایرج

شعر : سعدی

 

 

سلسله    موی   دوست   حلقه   دام    بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر   بزندم   به   تیغ    ،   در   نظرش   بی دریغ

دیدن  او  یک  نظر  صد  چو  منش خون بهاست

 

دعوی     عشاق     را    شرح    نخواهد    بیان

گونه   زردش   دلیل    ناله      زارش     گواست

یا   که   به   جور   رقیب   یا    به   جفای حبیب

عهد    فراموش    کند    مدعی      بی وفاست

گر   برود   جان   ما   در   طلب   وصل    دوست

حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

 

دانلود موسیقی ایرانی (مدت 18:40 کیفیت 32kb/s حجم 4.37mb)

 

 از مدتها قبل ، میخواستم بخش هایی از برنامه های قدیمی رادیو کرمانشاه را در وبلاگ قرار دهم و در این مورد مطالبی بنویسم . برنامه هایی که به زبان کُردی با نام "کاروانی هه لبه ست و گورانی" پخش میشد. ابتدا با معرفی برنامه شروع ، و با قطعاتی موسیقی و دکلمه شعر توسط گوینده ادامه پیدا میکرد و در پایان هم تصنیف یا آوازی از خوانندگان پخش می شد. از گویندگان اصلی این برنامه می توان به "شکراله بابان" (پدر آقایان فواد و بابک بابان گویندگان تلویزیون) اشاره کرد. "حسن زیرک" و "مظهر خالقی" هم از خوانندگان اصلی بودند. هر چه در اینترنت و کتاب هایی که در دسترس داشتم سرچ کردم در این مورد مطلبی پیدا نکردم. حداقل فایل ها را آپلود تا شاید مورد استفاده قرار گیرد .

 

دانلود دکلمه شعر توسط آقای بابان همراه ویولن حسن کامکار

از خوانندگان اصلی این برنامه "حسن زیرک" بود . از این خواننده آواز و ترانه های زیادی بجا مانده است.در زیر چند فایل که نسبتا کمیاب تر هست را قرار داده ام.بنا به تعابیری سه فایل زیر در سالهای آخر عمر ٬ بعد از کناره گیری از رادیو در منزل ضبط شده است!

دانلود "ده میک ساقی"                    {این آهنگ مشابه ترانه جام طلا دلکش می باشد}

دانلود "کویستانان + هه وری لار"       {این قطعه در سالهای آخر عمر در خانه و بدون ساز ضبط شده}

دانلود "باران بارانه"                         {این قطعه در سالهای آخر عمر در خانه و بدون ساز ضبط شده}

دانلود "کاروانه"                              {این قطعه در سالهای آخر عمر در خانه و بدون ساز ضبط شده}


کلیه فایل هایی که قبلا در چهار شیرد آپلود کردم را از اینجا می توانید ببینید و دانلود کنید.این فایل ها شامل فایل های وبلاگ قبلی و برنامه هایی است که برای وبلاگ ایرج گذاشتم. که در این سالها بارها دانلود شده اند و جز بیشترین دانلود هاست . با سرچ کلمات مرتبط نیز در نتایج اولیه قرار می گیرند.

در ضمن ٬ دوستانی که مایل به همکاری با وبلاگ هستند حتما برای بنده ای میل بفرستند. این همکاری میتواند در هر زمینه ای باشد: ارسال مطلب ٬ تحلیل برنامه ، آپلود عکس و فایل و... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 0:0  توسط صالحی  | 

"سه تن از استادان بزرگ موسیقی ایران، تاج اصفهانی ، حسن کسایی ، جلیل شهناز در حدود ده سال پیش قطعاتی از ردیف موسیقی ایرانی را با هم اجرا کرده اند که تا حالا پخش نشده است . ابوعطا را با آواز تاج ، نی کسایی و تار شهناز بشنوید"

بخت آیینه ندارم که در او می نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می گذری

من چنان عاشق رویت که زخود بی خبرم

تو چنان فتنه خویشی که ز من بی خبری

 

 

مخوان ز دیرم به كعبه زاهد، كه برده از كف دل من آنجا
به‏ناله مطرب، به‏عشوه ساقى، به‏خنده ساغر، به‏گریه مینا
به عقل نازى حكیم تا كى، به فكرت این ره نمى‏شود طى
به كنه دانش خرد برد پى، اگر رسد خس به قعر دریا
چو نیست بینش به دیده دل، رخ ار نماید حقت چه حاصل
كه هست یكسان، به چشم كوران، چه نقش پنهان چه آشكارا
چو نیست قدرت به عیش و مستى، بساز اى دل به تنگدستى
چو قسمت این شد ز خوان هستى، دگرچه خیزد ز سعى بیجا
ربوده مهرى چو ذره تابم، از آفتابى در اضطرابم
كه گر فروغش به كوه تابد ز بى‏قرارى درآید از پا
در این بیابان ز ناتوانى، فتادم از پا چنان‏كه دانى
صبا پیامى ز مهربانى ببر ز مجنون به سوى لیلى
همین نه مشتاقِ آرزویت، مدام گیرد سراغ كویت
تمام عالم به جست‏وجویت، به كعبه مؤمن به دیر ترسا

دانلود

 

وامق و عذرا (عنصری)

 

درباره داستان وامق و عذرا :
داستان عاشقانه وامق و عذرا افسانه ای كهن است چنانكه در كتاب مجمل التواریخ و القصص آمده است. «اندر آخر داراب بن داراب قصه وامق و عذرا بوده است در سرزمین یونان بعضی گویند در عهد پدرش» به سخن دیگر چنانكه از نام جاها و اشخاص كه در آن آمده است از افسانه های عشقی یونان كهن است كه در زبان فارسی راه یافته است، و در طی قرون سرایندگانی آن را به نظم آورده اند. نخستین بار عنصری شاعر معروف معاصر محمود غزنوی آن را به رشته نظم كشیده است اما از این اثر جز اشعاری پراكنده به جای نمانده است. پس از عنصری فصیحی جرجانی شاعر در بار عنصر المعالی به همین نام داستانی پرداخته است كه از میان رفته است. ضمیری اصفهانی متوفی به سال 973 قتیلی شاعر معاصر سلطان یعقوب نیز این قصه را به صورتی كه با اصل آن مطابقت تمام نداشته به نظم در آورده است و در جریان حوادث مفقود شده است محمدعلی استرآبادی متخلص به قسمتی، خواجه شعیب جوشقانی، شیخ یعقوب كشمیری، حاجی محمدحسین شیرازی معاصر فتحعلیشاه،صلحی، اسیری تربتی، ظهیری اصفهانی و برخی سرایندگان دیگر نیز مثنویهایی بدین نام پرداخته اند. بر آنچه گفته شد باید افزود آثار این سرایندگان تنها با داستان عاشقانه وامق و عذرای عنصری همنام بوده و از نظر تركیب و احتوا با آن مطابقت تمام نداشته است و نیز گفتنی است كه این افسانه عشقی بارها به زبانهای تركی و اردو برگردانده شده و چنانكه محمودبن عثمانی لامعی شاعر ترك زبان معاصر سلطان سلیمان دوم پادشاه عثمانی افسانه وامق و عذرا را به زبان تركی به رشته نظم كشیده است. نام وامق و عذرا در شمار دلدادگانی است كه در زبان فارسی علم شده است، چنانكه غزل سرای نامی سعدی شیرازی در غزلیات و قصاید خود نه بار، مولوی یك بار ، و خواجه عماد فقیه معاصر حافظ چندبار از این عاشق و معشوق نام
برده اند.
در پایان این مقدمه كوتاه و نارسا چند بیت از منظومه صلحی به منظور نمایاندن توانایی او در داستان سرایی آورده می شود. این ابیات بیانگر اعتراض و طعن مادر عذرا به دخترش است كه چرا پسر عمش را به شوهری نپذیرفته و دل به وامق بسته است.
چو مادر گفت: شوهر را میازار
بگفتا: آید از شوهر مرا عار
بگفتش: در نسب باشد مرا یار
بگفتا: نیست مارا با نسب كار
بگفتش: جز خدایی جفت كس نیست
بگفتا: این چنین جفتم هوس نیست
بگفتش: می كشی تا كی جفایش
بگفتا: تا دهم جان در هوایش
بگفتش دل به غم دادن نه نیكوست
بگفتا: غم نباشد چون غم اوست
بگفت: از بستن و كشتن نترسی
ز بیداد پدر وز من نترسی
بگفتا: از خدا می ترسم و بس
ز قهر كبریا می ترسم و بس
بگفت: از عاشقی عیب است از زن
بگفتا: این هنر شد قسمت من

چنانكه اشاره شد از وامق و عذرای عنصری جز ابیاتی پراكنده به جا نمانده همچنین از دیگر اشعارش جز آنچه، در بعضی فرهنگها و برخی جنگها ضبط شده نشانی نیست، و این است چند بیت از سروده هایش
جهان گاه نرم است و گاهی درشت
گهی روی با ما بُوَده گاه پشت
سخن كان بگویی و ناری به جای
بود چون دلی كاندر او نیست رای
ز گفتار ریزد همه آبروی
بكن آنچه گویی وگرنه مگوی
اگر كرده ناگفت بیند كسی
به از گفته ناكرده باشد بسی
چو بیدار دارد به چیزی شتاب
روانش به شب آن نماید به خواب
سخن هر سری را كند جاه دار
سری را كند هر سخن چاره دار

***************

 

در زمانهای قدیم فلقراط پسر اقوس بر جزیره كوچك شامس حكومت می كرد. این پادشاه فرمانروایی خودكامه و ستمگر بود، اما به آباد كردن سرزمین خود شوق بسیار داشت. او در آن جا بتی بر پا كرد كه یونانیان او را مظهر ازدواج و نماینده زنان می شمردند.
در شهر شامس كه همنام جزیره بود دختر جوان و زیبا و دلارام به نام یانی زندگی می كرد.
فلقراط چون روزی روی این دختر را دید به یك نگاه دلباخته او شد، و وی را از پدرش خواستگاری كرد. چون خبر ازدواج این دو بگوش مردمان این جزیره و جزیره های دور و نزدیك شامس رسید مردمان با سر و بر آراسته
سرایندگان رود برداشته اند
به نیك اختری راه برداشته اند
و تا یك هفته از بانگ و نوای چنگ و رباب مردمان را خواب و آرام نبود. چون یانی به قصر حاكم درآمد، و آن دستگاه آراسته و آن بزرگی و حشمت را دید در گرو محبت همسر خود نهاد و جز او به هیچ چیز نمی اندیشید.
حاكم شبی به خواب دید كه درخت زیتونی بسیار شاخ میان سرایش رویید و به بار نشست آن گاه به حركت درآمد، به همه جزایر اطراف رفت. و از آن پس جای خود بازگشت، خوابگزاران گفتند شاه را فرزندی می آید كه كارهای بزرگ كند.
چنین روی نمود كه پس ار مدتی یانی دختری به دنیا آورد كه
هر آن گه او بوی و رنگ آمدی
چون بر گل و مشك تنگ آمدی
چون از جامه آن ماه برخاستی
به چهره جهان را بیاراستی
نامش را عذرا نهادند
چون یك ماه از تولد او گذشت به چشم بینندگان كودكی یكساله می نمود. در هفت ماهگی به راه رفتن افتاد، و در ده ماهگی زبانش به سخن گفتن باز شد. چون دو ساله شد دانشها فراگرفت و در هفت سالگی اختری دانا و تمام عیار گردید. چنان زودآموز بود كه هر چه آموزگار بدو می خواند در دم فرا می گرفت. در ده سالگی در چوگان بازی و تیراندازی سرآمد همگان شد.
به نیزه كه از جا برداشتی
به پولاد تیز بگذاشتی
بسی برنیامد كه به عقل و تدبیر و رای از همه شاهزادگان و نام آوران درگذشت، و چندان دانش اندوخت كه از آموختن علم بیشتر بی نیاز شد.
فلقراط عذرا را در پرده نگه نمی داشت و اگر دشمنی به كشور او روی می نهاد دخترش را فرمانده سپاه می كرد و به میدان جنگ می فرستاد. باری، عذرا در نظر پدرش گرامی تر از چشم و جانش بود. او افزون بر این هنرها چنان زیبا روی طناز و دلارام بود كه هر زمان از كوی و بازار می گذشت چشم همه رهگذران به سوی او بود و همه انگشت حیرت و حسرت به دندان می گزیدند. چنان روی نمود كه مادر وامق كه نوجوانی با هنر و هوشمند بود مرد و پدرش ملذیطس زنی دیگر گرفت كه نامش معشقرلیه بود. این زن دیو خویی بد آرام و بد سرشت و بد كنش بود و جز به فسادانگیزی و غوغاگری هیچ كام نداشت و گفته اند:
زن بد اگر چون مه روشن است
میامیز با او كه اهرمن است.
هر آن مرد كو رفت بر رای زن
نكوهیده باشد بر رایزن
برای زن اندر ز بن سود نیست
گر آتش نماید بجز دود نیست
این زن سنگدل و خیره روی و كارآشوب بود، پیوسته به نظر تحقیر و كینه وری به وامق
می نگریست و چندان نزد پدرش از وی بد گویی می كرد كه سرانجام ملذیطس مهر از او برید و جوان چون خود چنین خوارمایه و بی قدر دید در اندیشه سفر افتاد. از بد حوادث پروا نكرد و به خود گفت:
همان كسی كه جان داد روزی دهد
چو روزی دهد دلفروزی دهد
وامق چندگاهی درنگ كرد تا همسفری موافق و سازگار پیدا كند، و چون فهمید كه نامادریش قصد كرده كه او را به زهر بكشد در عزم خود مصمم تر شد. او را دوستی بود هوشمند و سخنور به نام طوفان
جهاندیده و كاردیده بسی
پسندیده اندر دل هر كسی
روزی او را دیدار و از قصد خود آگاه كرد و به وی
چنین گفت: كای پرهنر یار من
تو آگاهی از گشت پرگار من
و نیز می دانی كه زن پدرم چگونه كمر به قتل من بسته است و چون به هیچ روی نمی دانم دلم را به ماندن نزد پدرم و مادرم رضا و آرام كنم می خواهم به سفر بروم. طوفان در جوابش گفت: دوست خوبم تو بیش از آنچه مقتضای سن توست هوشمند و خردوری، اما چون بخت از كسی برگردد چاره گری نمی توان كرد. رأی من این است كه باید پیش فلقراط پادشاه شامس بروی، تو و او از یك گوهر و دودمانید او ترا به خوشرویی و مهربانی می پذیرد. در آن جا به شادكامی و آسایش و خرمی زندگی خواهی كرد. من همسفرت می شوم تا شریك رنج و راحتت باشم. پس از سپری شدن دو روز
به كشتی نشستند هر دو جوان
شده شان سخنها ز هر كس نهان
پس از سپردن دریا بی هیچ رنج به شامس رسیدند. از كشتی پیاده شدند و به شهر درآمدند.
به هنگامی كه وامق از كنار بت شهر می گذشت عذرا را كه از بتكده بیرون می آمد دید. چنان در نظرش زیبا و دلستان آمد كه نمی توانست از او نظر برگیرد. عذرا نیز برابر خود جوانی دید آراسته و خوش منظر. بی اختیار بر جای ایستاد دمی چند به روی و موی و بالایش نگریست و بدان نگاه!
دل هر دو برنا برآمد به جوش
تو گفتی جدا ماند جانشان ز هوش
از آن كه
ز دیدار خیزد همه رستخیز
برآید به مغز آتش مهر تیز
عذرا به اشاره دست مادرش را كه در آن نزدیك ایستاده بود نزد خود خواند. او نیز از آن همه زیبایی و دلاویزی در شگفت شد و گفت من حدیث ترا به حضرت شاه می گویم تا چه فرماید. از روی دیگر عذار چنان به دیدن روی دلفروز وامق مایل شده بود كه دقیقه ای چند درنگ كرد و همراه مادرش نرفت تا رنگ زرد و آشفتگیش افشاگر راز دلباختگیش نباشد.
وامق نیز به كار خویش درماند و به خود گفت: دریغ كه بخت بد مرا به حال خویش رها
نمی كند.
چه پتیاره پیش متن آورد باز
كه دل را غم آورد و جان را گداز
كه داند كنون كان چه دلخواه بود
پری بود یا بر زمین ماه بود.
چون طوفان آشفتگی و پریشان دلی و اشكباری دوست همسفرش را دید دانست چه سودا در سرش افتاده. پندش داد و گفت وفا دارم دم اژدها را پذیره مشو، اندیشه باطل را از سرت به در كن و به راه ناصواب پای منه. و چون دید پندش در او در نمی گیرد پیش بت رفت و به زاری گفت:
نگه دار فرهنگ و رای روان
بر این دلشكسته غریب جوان

ز بیدادی از خانه بگریخته
به دندان مرگ اندر آویخته
از روی دیگر چون عذرا به خانه بازگشت بر این امید بود كه مادرش شاه را از حال وامق آگاه كنداما چون یانی وعده اش را فراموش كرده بود عذرا به لطایف الحیل وی را بر سر پیمان آورد. مادر عذرا نزد همسرش رفت. از وامق و آراستگی و شایستگی او تعریف بسیار كرد و گفت:
به شامس به زنهار شاه آمده است
بدین نامور بارگاه آمده است
یكی نامجوی به بالای سرو
بنفشه دمیده به خون تذرو
شاه به دیدن او مایل شد و به سپسالار بارش فرمان داد باره ای نزدیك بتكده ببرد وی را بجوید بر اسب بنشاند و بیاورد و سالار بار چنان كرد كه شاه فرموده بود، و چون وامق را دید بر او تعظیم كرد، و گفت ای جوان خوب چهر، شاه تر احضار فرموده با من بیا تا به بارگاه او برویم. وامق فرمان برد و چون به در كاخ رسید فلقراط به پیشبازش رفت به گرمی و مهربانی وی را پذیره شد و نواخت و در پر پایه ترین جا نشاند و
بدو گفت كام تو كام منست
به دیدار تو چشم من روشن است

سوی خانه و شهر خویش آمدی
خرد را به فرهنگ بیش آمدی
در این هنگام یانی در حالی كه دست عذرا را در دست گرفته بود وارد مجلس شد، و همین كه وامق عذرا را به آن آراستگی و جلوه دید چنان ماهی كه از آب به خاك افتاده باشد دلش تپید.
فلقراط را ندیمی بود خردمند و دانشمند و نامش مجینوس بود. از نظر بازیها و نگاههای دزدانه وامق و عذرا به یكدگر، دانست كه آن دو به هم دل باخته اند.
همی دید دزدیده دیدارشان
ز پیوستن مهر بسیارشان
عذرا چون به جان و دل شیفته و فریفته وامق شد خواست اندازه دانش و سخنوری وی را دریابد و مجینوس را وادار كرد كه او را بیازماید. آن مرد دانا و هوشیوار در حضر شاه و همسرش و گروهی از بزرگان در زمینه های گوناگون پرسشهایی از وامق كرد، و چون جوابهای سنجیده شنید همه از دانش بسیار و حاضر جوابیش در عجب ماندند و گفتند
كه دیدی كه هرگز جوانی چنوی
به گفتار و فرهنگ بالا و روی

بگفتند هر گز نه ما دیده ایم
نه از كس به گفتار بشنیده ایم

به بخت تو ای نامور شهریار
به دست تو انداختش روزگار

آن روز و روزهای دیگر برای وامق و طوفان طعامهای نیكو و شایسته آماده كردند. روز دیگر چوگان بازی به بازی درآمدند و وامق چنان هنرنمایی كرد كه بینندگان به حیرت درافتادند اما چند روز بعد كه شاه خواست عذرا را كه چون مردان جنگ آزموده بود با وامق مقابل كند وامق فرمان نبرد. پوزشگری را سر بر پای پادشاه گذاشت و گفت: مرا شرم می آید كه با فرزند تو مبارزه كنم چه اگر بادی بر او وزد و تار مویش را بجنباند چنان بر باد می آشوبم كه آن را از جنبش باز دارم. اما اگر پادشاه بر این رای است كه زور و بازوی مرا بیازماید
اگر دشمنی هست پرخاشجوی
سزد گر فرستی مرا پیش اوی

چو من برگشایم به میدان عنان
بكاومش دیده به نوك ستان

ببیند سر خویش با خاك پست
اگر شیر شرزه است یا پیل مست
شاه بر هوشمندی و فرخنده رایی او آفرین خواند
از روی دیگر فلقراط رامشگری داشت به نام رنقدوس. او جهاندیده و هنرور، و در ایران و روم و هندوستان معروف بود. برای شاه بربط و دیگر وسایل موسیقی می ساخت و سرود
می سرود. روزی در حضور شاه و وامق و عذرا و بزرگان دربار سرودی خواند كه در دل وامق چنان اثر كرد كه به جایگاه خاص خود رفت، رو به ‌آسمان كرد، و به زاری گفت: ای داور دادگر
گواه تو بر من به دل سوختن
به مغز اندرون آتش افروختن

غمم كوه و موم این دل مهرجوی
چگونه كشم كوه را من به موی

شكسته است و خسته است اندر تنم
به رنج دل اندر همی بشكنم

تو مپسند از آن كس كه بر من جهان
چنین تیره كرد آشكار و نهان

مرا بسته دارد به بند نیاز
خود آرام كرده به شادی و ناز

ستاره تو گفتی به خواب اندرست
سپهر رونده به آب اندرست
چون عمر روز به آخر رسید و تاریكی شب بر همه جا سایه گسترد از بی خودی به باغی كه خوابگه عذرا در آن بود رفت. چون به آن جا رسید گفت: این زندگی پر از ملال مرا از جان خود بیزار كرده،چه خوش باشد كه به ناگاه بمیرم. آن گاه سر به آستان خوابگه معشوق گذاشت آن را بوسید و به جایگاه خویش بازگشت.
فلاطوس یكی از بزرگان دربار فلقراط بود كه همه دانشها را می دانست، پادشاه آموزگاری عذرا را به او سپرده بود. فلاطوس چنانكه وظیفه اش بود ساعتی از عذرا دور و غافل نمی شد و همیشه چون سایه او را دنبال می كرد. اما چنان روی نمود كه شبی فرصت یافت و به خلوتگه وامق رفت. فلاطوس به كار و دیدار او آگاه شد كه
بسی آزمودند كارآگهان
چنین كار هرگز نماند نهان
فلاطوس عذرا را به تلخی سرزنش كرد؛ و
به عذرا چنین گفت: اندر جهان
بلا به تر از هر زنی در زمان
تو اندر جهان از چه تنگ آمدی
كه بر دوره خویش ننگ آمدی
به یك بار شرمت برون شد ز چشم
ز بی شرمی خویش نادیدت خشم
چنان شد كه شاه نیز از دیدار پنهانی دخترش با وامق آگاه گردید و او را به سختی ملامت كرد. عذرا از تلخگویی و شماتت پدرش چنان دل آزرده شد كه از هوش رفت و بر زمین افتاد. فلقراط از آن ستم بزرگ كه به دخترش كرده بود پشیمان گشت، وی را به هوش آورد و چون عذرا تنها ماند بر بخت ناسازگار خود نفرین كرد، گریست و به درد گفت:
كه در شهر خویش اندرین بوستان
چنانم كه در دشت و شهر كسان
سرای پدر گشته زندان من
غریوان دو مرجان خندان من
همی كند آن گلرخ نورسید
همی خون چكانید بر شنبلید
همی گفت ای بخت ناسازگار
چرا تلخ كردی مرا روزگار
آن گاه فلاطوس نزد وامق و طوفان رفت و به خشم و عتاب
به طوفان چنین گفت كای بد نشان
شده نام تو گم ز گردنكشان
مگر خانه دیو آهرمن است
كه تخم تباهی بدو اندر است
شما را فلقراط بنواخته است
به كاخ اندرون جایگه ساخته است
و چندان با وامق به درشتی و ناهمواری سخن گفت كه
پذیرفت وامق روشن خرد
كه هرگز به عذرا به بد ننگرد
دل وامق و عذرا از ستمی كه از پدر و تعلیم گر بر آنان می رفت غمگین وپر اندوه بود عذرا وقتی به یاد می آورد كه دلدارش را به ستم از او دور كرده اند.
همی كرد در خانه در دل خروش
تو گفتی روانش برآمد به جوش
گشاد از دو مشكین كمندش گره
ز لاله همی كند مشكین زره
همی گفت وامق دل از مهر من
برید و نخواهد همی چهر من
كسی را چیزی بود آرزو
بجوید ز هر كس بگوید كه كو
بیامد كنون مرگ نزدیك من
به گوهر شود جان تاریك من
تن وامق اندر جهان زنده باد
برو بر شب و روز فرخنده باد
چون من گیرم اندر دل خاك جای
روان بگذرانم به دیگر سرای
دلش باد خر به سوی دگر
به از من روی و به موی دگر
باری پس از مدتی یانی بر اثر غم و اندوهی كه دل و جان دخترش را فشرده بود جان سپرد. فلقراط نیز در جنگ با دشمن كشته، و عذرا به چنگ خصم اسیر شد. منقلوس نامی او را در جزیره كیوس خرید و دمخینوس كه كارش بازرگانی بود وی را از او دزدید. این دختر تیره روز كه از گاه جوانی بخت از او برگشته بود سالیانی از عمرش را به بردگی و حسرت گذراند و سرانجام به ناكامی درگذشت. (منبع)

 

قسمتی از داستان وامق و عذرا را همراه با آواز ایرج بشنوید.

 

 ترانه های زیر برگرفته از مجموعه "سکوت شکسته" است که توسط آقای راسخی نژاد جمع آوری شده ، که شامل صد ترانه ماندگار است در مطالب بعدی قسمت های دیگری را نیز تقدیم میکنم.

 

 

به کنارم بنشین

تا آساید ، دل آزارم ، بنشین ، به کنارم بنشین
بنشین ای گل ، به کنارم بنشین ، دل زارم بنشین
سوز دل می دانی ، بنشین تا بنشانی ، آتش دل را
یک نفس مرو ، که جز غم ، همنفس ندارم
یار کس مشو ، که من هم ، جز تو کس ندارم
ای پری بنه به یک سو ، ناز و دلفریبی
تا نصیبی از تو یابد جان بی نصیبی
ماه من به دامنم بنشین
کز غمت ستاره بارم

شکوه ها ز دوریت هر شب
با مه و ستاره دارم
من چه باشم بسته ی بندت
نیمه ی جانی ، صید کمندت
آرزومندت
از غمت چون ابرِ بهارم
ای به از گل های بهاری
روی دلبندت
ای شمع و طرب
سوزم همه شب
بنشین که شود طی ، شب تارم بنشین ، به کنارم بنشین
مرو مرو مه بی تابم من
درون آتش و آبم من

دانلود

 

آمد نوبهار

آمد نوبهار ، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن ساقی می بیار
بازا ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت
می نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار ، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی ؟
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار ، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی ؟
خندان لب شو همچو جام می
از چه روی ز جلوه ی بهار
ای بهار من تو غافلی ؟
روی خود ز عاشقی متاب ، ای صفا اگر که عاقلی
آمد نوبهار ، طی شد هجر یار ،
مطرب نی بزن ساقی می بیار

دانلود

 

آمدی

آمدی آمدی که سر آید انتظار تو

آمدی آمدی که بمیرم در کنار تو

می دانستم در این خلوت به امیدم بنشستی شده ای بی تاب

آری ،دارم شوق رویت که به خوابم که نباشد خواب

گه به تو پا بندم من ز عشق تو خرسندم من

به دامنت سر بگذارم جور زمان گر بگذارد

بیم رقیب گر برخیزد ، جور زمان گر بگذارد با تو سر خوشم

جانم ز وصالت خرسند است

بختم ز وفایت بیدار است

بر لب به نگاهت لبخند است

قلبم ز محبت سرشار است

گل با رویت به چشمم خار است

جز این دل شکسته گو چه دارم من

تا بیفشانم زیر پای تو

ای آرزوی جانم من نمی خواهم جز وفای تو جز وفای تو

دانلود

 

عاشقم من

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در دل ندارم
عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان
عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان
خیزو با من در افقها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

دانلود

 

آتش کاروان

آتشی ز كاروان جدا مانده

این نشان ز كاوارن به جا مانده

یك جهان شراره ، تنها

مانده در میان صحرا

به درد خود سوزد

به سوز خود سازد

سوزد از جفای دوران

فتنه و بلای توفان

فنای او خواهد

به سوی او تازد

من هم ای یاران تنها ماندم

آتشی بودم بر جا ماندم

با این گرمی جان

در ره مانده حیران

این غم خود به كجا ببرم ؟

با این جان لرزان

با این پای لغزان

ره به كجا ز بلا برم ؟

می شوزم گر چه با بی پروایی

می لرزم بر خود از این تنهایی

من هم ای یاران تنها ماندم

آتشی بودم بر جا ماندم

آتشین خو هستی سوزم

شعله جانی بزم افروزم

بی پناهی محفل آرا

بی نصیبی تیره روزم

من هم ای یاران تنها ماندم

آتشی بودم بر جا ماندم

دانلود

 

 بنده عشق

ساقی امشب ما را دیوانه کردی
ما را بی خود از یک پیمانه کردی
از جانبازی هرگز پروا نکردم
دل را شمع و جان را پروانه کردی
جان را پروانه کردی
ما را با افسونت افسانه کردی
یادم کن ای بخت من یادم کن
شادم کن با بوسه ای شادم کن
بنده ی عشقم در کویت حلقه به گوشم من
بی لب نوشینت ای جان باده ننوشم من
همچو می از غم دوری تو از چه نجوشم من

چون سر ذلف تو در به در و خانه به دوشم من
ما را با افسونت افسانه کردی
دل را شمع و جان را پروانه کردی
جان را پروانه کردی
یادم کن ای بخت من یادم کن
شادم کن با بوسه ای شادم کن
آه ، که سراپا جور و جفایی
نه وفا داری ، نه صفایی
که سراپا جور و جفایی
نه وفا داری ، نه صفایی
یادم کن ای بخت من یادم کن
شادم کن با بوسه ای شادم کن

دانلود 

بازگشته

امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازامد
عزیز آن که بی خبر
به ناگهان رود سحر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی
چو غنچه ی سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غمخوارم بازآمد
همچنان ، که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
نگار من ، چنان مهِ نو آمد از سفر
همچنان ، که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
نگارِ من ، چنان مِه نو آمد از سفر
من هم ، پس از آن دوری

بعد از ، غم مهجوری
یک شاخه ی گل
بردم به برش
یک شاخه ی گل
بردم به برش
دیدم ، که نگارِ من
سرخوش ، ز کنار من
بگذشت و به بر
یارِ دگرش
بگذشت و به بر
یار دگرش
وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود
خموش و یک جهان سخن بود
گل ، که شهره شد به بی وفایی
ز دیدن چنین جدایی

 

دانلود

 

جام طلا

سحر که از کوه بلند ، جام طلا سر می زنه
بیا بریم صحرا که دل ، بهر خداش پر می زنه
بیا بریم چون کیجا ، دنبال اون مرد جوون
تا دامن چین دار خود ، پر بکنیم لاله و ریحون
مرغک زیبا ، روی چمن ها ، می خونه
نغمه ی شورش ، کرده دلم را ، دیوونه
دفتر گل درِ مکتب بستان ، بگشوده ست
بلبل از اینها ، درس وفایی ، می خوونه
ما همه اهل صفاییم ، دشمن جور و جفاییم ، بنده ی خاص خداییم
سحر که از کوه بلند ، جام طلا سر می زنه
بیا بریم صحرا که دل ، بهر خداش پر می زنه
بیا بریم چون کیجا ، دنبال اون مرد جوون
تا دامن چین دار خود ، پر بکنیم لاله و ریحون
مرغک زیبا ، روی چمن ها ، می خونه
نغمه ی شورش ، کرده دلم را ، دیوونه
دفتر گل در مکتب بستان ، بگشوده ست
بلبل از اینها ، درس وفایی ، می خوونه
ما همه اهل صفاییم ، دشمن جور و جفاییم ، بنده ی خاص خداییم

 

دانلود

 

می گذرم

می گذرم ، می گذرم

ز برای تو از جان می گذرم

ز دیار تو گریان می گذرم

اشك و آهم

زاد راهم

می روم دست دعا

بر آسمان دارم

دور از یاران ، افتان ، خیزان

می روم دام بلا ، به پای جان دارم

من و سوز عشق و خانه بدوشی

من وشام هجر و كنج خموشی

ره بی پایانی دارم من

سر بی سامانی دارم من

من از شهر تو چون نالان می گذرم

تنها سایه من باشد همفسرم

این عشق تو مرا بنگر تا كجا شانده

دست از دلم بدار كه دگر طاقتم نمانده

من از شهر تو چون نالان می گذرم

تنها سایه من باشد همسفرم

این عشق تو مرا ، بنگر تا كجا كشانده

دست از دلم بدار كه دگر طاقتم نمانده

دل سنگت كجا درد مرا می داند

غم و رنج مرا تنها خدا میداند

دانلود

 

موج

من موجی دربه درم
از دنیا بی خبرم
بحر خروشان منزلِ من
سیلی طوفان حاصل من
بر لب آید نفسم
چون بر ساحل برسم
سنگ جفا کوبد به سرم
می کند از نو در به درم
من هم سوی دریا
ناله کنان ، برگردم
سوی هم دردانم
از دل و جان ، برگردم
بی تاب و زار و لرزان برگردم
بی تاب و زار و لرزان برگردم
بار دگر ، غمزده تر ، بروم
ز ساحل غم سوی دریا من
می کِشد و می کُشدم ، بنگر
امید دلم ، چه کند با من
من طفل طوفان شده ام
موجم سرگردان شده ام
من طفل طوفان شده ام
موجم سرگردان شده ام
آه ، که بود ، شب من ، طوفانی
در ، شب من نبود ، پایانی
زنده ام از بی آرامی
ترسم که بمیرم چو بیاسایم
جز در دل طوفان نبود جایم
من عشقی جان فرسا می خواهم
دریایی طوفان زا می خواهم
من طفل طوفان شده ام

موجم سرگردان شده ام
من طفل طوفان شده ام
موجم سرگردان شده ام
من طفل طوفان شده ام
موجم سرگردان شده ام

دانلود

 

سفرکرده

کجا سفر رفتی
که بی خبر رفتی
اشکم را چرا ندیدی ؟
از دلِ من چرا بریدی ؟
پا از من ، چرا کشیدی ؟
که پیش چشمم ، بر دگر رفتی
پا از من ، چرا کشیدی ؟
که پیش چشمم ، بر دگر رفتی
بیا به بالینم ، که جان مسکینم

تابِ غم ، دگر ندارد
جز بر تو نظر ندارد
جان ، بی تو ثمر ندارد
مگر چه کردم ؟
که بی خبر رفتی
چه قصّه ها که از وفا گفتی با من
تو بی محبتی کنون جانا یا من
تو چنان شرر ، به خدا خبر ، ز خدا نداری
رَوَد آتش از ، سرِ آن سرا ، که تو پاگذاری
سوزِ دلم را تو ندانی
آتش جانم ننشانی
با غمت ، درآمیزم ، از بلا نپرهیزم
پیش از آن برم بنشین کز میانه برخیزم

رو به تو کردم ، به خدا خو به تو کردم ، که هم آغوش تو باشم
دل به تو بستم ، به امیدت بنشستم ، که قدح نوش تو باشم
چه شود اگر نفس سحر ، خبری ، زِ توآرد
به کس دگر ، نکنم نظر که دلم ، نگذارد

رو به تو کردم ، به خدا خو به تو کردم ، که هم آغوش تو باشم
دل به تو بستم ، به امیدت بنشستم ، که قدح نوش تو باشم
چه شود اگر نفس سحر ، خبری ، زِ توآرد
به کس دگر ، نکنم نظر که دلم ، نگذارد
رفتی و صبر و قرار مرا بردی بردی
طاقت این دلِ زارِ مرا بردی بردی
رفتی و صبر و قرار مرا بردی بردی
طاقت این دلِ زارِ مرا بردی بردی
کجا سفر رفتی
که بی خبر رفتی

دانلود

 بگذشته

متن ترانه در دسترس نبود !

دانلود

 

یادت میاد

متن ترانه در دسترس نبود !

دانلود

 

رفتی

متن ترانه در دسترس نبود !

دانلود

 

برای تو

متن ترانه در دسترس نبود !

دانلود

 

برای دیدن مشخصات ترانه ها ، بر روی عکس کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 17:33  توسط صالحی  | 

گلچین هفته 86

 

قسمت اول :

پیش درآمد ماهور اثر شادروان سعید هرمزی

با اجرای گروه سماعی به سرپرستی حسن ناهید

 

قسمت دوم :

در كوچه سار شب

با صدای شجریان

آهنگ از لطفی

غزل از سایه

تنظیم و اجرا از فریدون شهبازیان

 

غزل :

در این سرای بی كسی ، كسی به در نمی زند

به  دشت  پر ملال ما  پرنده ، پر  نمی زند

یكی ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كسی شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم ، كه اندر او به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است ، از این دریچه های بسته ات

برو كه هیچ كس ندا به گوش كر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفكنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، كسی تیر نمی زند

دانلود

 

قسمت سوم :

قطعه كوتاه كوهستانی ، یكی از آثار استاد ابوالحسن صبا است . كه ظاهرا راه‌آوردی است از سفر و اقامت استاد در گیلان . نام دیگر این قطعه "گوسفندوخوان" (؟) است . كه به گیلكی فراخواندن گوسفندان معنی می دهد . در این قطعه صبا حالت چوپانی را تصویر میكند كه هنگام غروب با نوای نی خود گوسفندان را از چراگاه جمع میكند و به ده برمیگرداند . این قطعه را "رحمت اله بدیعی" كه از شاگردان استاد صبا است با ویولن برای شما می نوازد .

 

قسمت چهارم :

شنوندگان عزیز برنامه گلچین هفته ، با نام "هنگامه اخوان" آشنایی دارند . هنگامه اخوان خواننده جوانی است كه در كلاس آواز رادیو تعلیم میگیرد . و تا كنون دو تصنیف قدیمی "موسم گل" و "عاشقی محنت بسیار كشید" را با صدای او پخش كرده ایم . این خواننده جوان این بار كار دشوار تری را به عهده گرفته . این بار یكی از آوازهای هنرمند شهیر قمرالملوك وزیری را برای شما می خواند . اما بد نیست كه اول به تصنیف موسم گل با صدای هنگامه اخوان گوش كنیم .

موسم گل

آهنگ : موسی معروفی

نغمه دشتی

شعر : وحید دستگردی

 

شعر :

موسم گل دوره حسن      یك دو روز است در زمانه

ای به دل آرامی به عالم فسانه      به كه ز تو ماند نكویی نشانه

خاطر عاشقان را میازار     خوش نباشد ز معشوقه آزار

گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه

چون شود روز ، شمع و شب را نبینی نشانه

میكنی صید مرغ بسته      می زنی سنگ برشكته

می كشی با تیغ ستم ، یار خسته     خسته دلان یكسر در خون نشسته

 

دانلود

قسمت پنجم :

 

آواز شور

باصدای هنگامه اخوان

با تار محمد رضا لطفی

غزل از سعدی

 

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و هوشم

حكایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حكایتی است به گوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم

كه از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

دانلود

 

قسمت ششم :

از شادروان مرتضی محجوبی نوازنده و اهنگساز ارجمند ایران هر چه مانده چه قطعاتی كه با پیانو نواخته و چه تصنیف های دل انگیزی كه ساخته همه از آثار جاودانه موسیقی ماست . اهنگ های او یكی از یكی زیبا تر و دلنشین تر است . شاید بعد از شیدا و عارف هیچ آهنگسازی را سراغ نتوان كرد كه روح موسیقی ایرانی را مثل مرتضی محجوبی در آثار خود متجلی كرده باشد . در تصنیف نوای نی كه امروز برای شما برگزیده ایم چهار تن از بزرگان شعر و موسیقی ایران  دست به دست هم داده و اثری چنین زیبا و ماندنی پدید آورده اند .

 

آهنگ از مرتضی محجوبی

كلام از رهی معیری

تنظیم از روح اله خالقی

صدای روح‌پرور بنان

در مایه دشتی

 

ترانه :

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد

كه گویی كس آتش بر نیستان زد

مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود

نوای نی امشب بر آن دامان زد

نی محزون داغ مرا ، تازه تر از لاله كند

ز جدایی ها چو ، شكایت كند و ناله كند

كه به جانش آتش ، هجر یایان زد

به كجایی ای گل من ؟ كه همچو نی بنالد

ز غمت دل من

جز ناله دل نبود در عشقت حاصل من

گذری به سرم نظری بر چشم ترم

كز غم تو قلب رهی

خون شد و از دیده برون شد

نوای نی گوید :

كز عشقت چون شد !

دانلود

 

قسمت هفتم :

از شادروان روح اله خالقی موسیقیدان نامی ایران ، آثار فراوانی به جا مانده كه با گذشت زمان نه تنها تازگی و زیبایی خود را از دست نداده اند بلكه هر بار كه آنها را می شنویم بیشتر به لطف و ارزش آنها پی می بریم . از آن جمله قطعه ای است در بیات اصفهان به نام رنگارنگ كه به رهبری خود آهنگساز با اركستر گلها اجرا و ضبط شده است .

 

دانلود

 

و در پایان ، ترانه ای از ایرج به نام "ای ساربان" را تقدیم میكنم . این اثر را دوست عزیزم آقای "رضا مدنی راد" آپلود كرده اند و لینك را برای بنده فرستادند تا در وبلاگ قرار دهم . ضمن تشكر از این دوست گرامی ، شما را به دانلود  آن دعوت میكنم !!!

دانلود ترانه "ای ساربان" با صدای ایرج

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:10  توسط صالحی  | 

 

به نقل از بیژن ترقی :

در آن زمان كه برنامه گلها تحولی عظیم در شعر و موسیقی كشور ایجاد كرده بود و ترانه های پرشور و به یاد ماندنی ، همه روزه از فرستنده های رادیو به گوش می رسید و بلند پایگان هنر موسیقی و ترانه سرایان ، هر روز آثاری بدیع به مردم هنر دوست عرضه می داشتند . من كه به وسیله دوست هنرمندم "پرویز یاحقی" به جمع هنرمندان رادیو معرفی شده و با سبك اختصاصی ویولن او ، و تكنوازی های شور انگیزش ارتباطی عاطفی و عاشقانه برقرار كرده بودم ، جز به ساز او نمی اندیشیدم .

یك شب در منزل دوستی مهمان بودم . در آن محفل جوانی را دیدم كه پیوسته به من نزدیك نزدیكتر می شد . و با نگاه های پر مهر و محبتی به من می نگرد .

بعد از ساعاتی ، صاحبخانه ویولنی آورده ، كنار دست او گذاشت . من از آنجا كه میدانستم ویولن از ساز های نیست كه هر كس موفق شود صدای دلكشی از آن بیرون آورد و آن را به اسب سركشی تشبیه كرده بودم كه جز عشاق دل سوخته كه از شكست و ناكامی نمی هراسند از عهده رام كردن آن برنمی آیند ، به همین نیت عكس العملی نشان نداده و توجهی چنان به كه باید به او نكردم . بعد از مدتی ، او با كمال احترام از من اجازه گرفت كه قطعاتی بنوازد .

ناامیدانه سری تكان دادم ، و او مشغول كوك كردن و سپس نواختن ویولن شد . ملودی ها و گوشه های اصیل ، ضربی ها و چهار مضراب هایی كه اجرا می كرد ، به قدری استادانه ، دلكش و پربار بود ، كه هرگز گمان نمی كردم ، جوانی بتواند ، چنین قطعاتی شور انگیز و پر محتوایی را از دل ساز بیرون بكشد !

از خود به در شدم و شور و حال خاصی پیدا كرده بودم . شعری به خاطرم رسید ، یادداشت كردم و بعد از اینكه ساز به پایان رسید ، در حضور جمع برایش خواندم :

ای فتنه تو دیگر از كجا آمده ای     باز آ كه به بوی آشنا آمده ای

دل سوختگان نشان هم میگرند     همراه دلت سراغ ما آمده ای

از نامش پرسیدم گفت : اسم من اسداله ملك است . گفتم با حسین ملك نسبتی داری ؟ گفت : او برادر من است . فهمیدم كه از خانواده هنر و از دودمان هنرمندان است ، به ویژه كه از شاگردان استاد ابوالحسن صبا بوده ، تشویقش بسیار نموده ، گفتم تو یكی از نوازندگان چیره دست آینده خواهی شد .

شاید سالی از آن زمان نگذشته بود ، یك روز وارد محوطه رادیو كه شدم ، دیدم به دیوار تكیه داده ، افسرده و غمگین به نظر می آمد . جلو رفتم ، پرسیدم اقای ملك چرا اینجا ایستاده ای‌ ؟ بغضش تركید ، گفت : آخر دوستان شما نمی گذارند من داخل رادیو بشوم . گفتم چه كسی نمی گذارد ؟ گفت ، شورای موسیقی مرا رد كرده ، او نمی دانست وارد شدن به گروه هنرمندان رادیو آنقدر ها هم ساده نیست . كمی فكر كردم ، راهی به نظرم رسید ، گفتم آیا تا به حال آهنگی هم ساخته ای ؟ گفت بله دو آهنگ ، یكی در اصفهان و یكی هم در ماهور ساخته ام كه هر دو آماده است . گفتم ناراحت مباش من ترانه ای بر روی آنها می گذارم و خودم دنبال آن خواهم رفت .

دو روز بعد به منزلش رفتم . جوانی كنار دستش نشسته بود ، او مرا می شناخت ، ولی من اولین باری بود كه او را می دیدم . ملك او را معرفی كرد ، آقای محمودی خوانساری سرگرم سرودن ترانه شدم ، بیش از چند فراز از ترانه نساخته بودم ، همین طور كه ملك قطعات آهنگ را می زد ، ناگهان صدای آن جوان بلند شد و همان چند فرازی را كه من ساخته بودم ، با صدای حیرت انگیز و جذاب شروع به خواندن كرد .

به حیرت افتادم ، هیچ تصور نمی كردم كه آن جوان محجوب ، دارای چنین صدایی باشد . ملك در حالی كه قطعات ترانه را جواب میداد ، گفت خیلی دلم میخواهد این آهنگ را اقای محمودی بخواند . ولی من در این فكر بودم كه اول آن ها را از هفت خان شورای موسیقی رادیو بگذرانم بعد به این كارها بپردازیم .

                                      محمودي و ملك

من واقعا تحت تاثیر صدای پر تحریر و دلكش آقای محمودی قرار گرفته بودم . بعد از مدتی ملك مشغول از نواختن قطعه ای در دستگاه سه گاه شد ، محمودی هم شروع به خواندن آواز كرد و مرا شیفته و بی قرار خود ساخت و از ضمیرم گذشت كه این صدا باب برنامه گلهاست . ترانه را روز بعد به اتمام رساندم . از انجا كه می دانستم آن روز ها خانم دلكش آهنگ جدیدی ندارد ، با تلفن به ایشان گفتم : یك آهنگ زیبا و یك اهنگ ساز جوان از شاگرد های استاد صبا كارهای بسیار زیبایی دارد كه آهنگش به صدای شما می‌خورد . استقبال كرد و پذیرفت و آقای ملك به همین طریق و علیرغم شورای موسیقی وارد شد .

در مورد آقای محمودی هم ، به آقای پیرنیا كه پیوسته در جستوی خوانندگان و موسیقی دانان اصیل ، جهت برنامه گلها بود مطالبی گفتم ، با نهایت احترام ایشان را هم پذیرفت و بدین وسیله این دو هنرمند جوان وارد رادیو شده و شاهكارهای بی نظیری از خود به یادگار گذاشتند.

 

ملكمحموديشريف

نوایی از موسیقی ملی

خواننده : محمودی

نوازندگان : اسداله ملك ، فرهنگ شریف

پیش درآمد : درویش خان

دستگاه : سه گاه

* نوازنده تنبك هم به احتمال زیاد جهانگیر ملك است .

آواز محمودی به همراهی ویولن ملك و تار شریف و بر روی غزلی از سعدی :

 

عیبی نباشد از تو كه بر ما جفا رود

مجنون  از آستانه لیلی  كجا  رود ؟

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست

بسیار سر  كه  بر  سر مهر و وفا رود

ای  آشنای  كوی محبت  صبور باش

بیداد    نیكوان   همه  بر  آشنا   رود

سعدی به‌در نمی‌كنی ازسر‌،‌هوای‌دوست

در پات لازم است  كه  خار  جفا  رود

دانلود نوایی از موسیقی ملی

 

مختصری در مورد برنامه نوایی از موسیقی ملی :

این برنامه در سال 48 – 49 به همت زنده یاد ملك و منوچهر جهانبگلو ایجاد شد و آواز خوان این برنامه محمودی خوانساری بود و خوانندگانی نظیر مهستی ، الهه و پوران آهنگ هایی از ملك را در این برنامه‌ها خوانده اند . برنامه هایی هم هست كه بدون ترانه بوده است و فقط آواز اجرا گردیده است . نوازندگان ثابت این سری برنامه ها هنرمندانی نظیر : شریف ، جهانگیر ملك ، سیمین ، حسن ناهید ، محمود رحمانی پور بوده اند اما در بعضی برنامه‌ها فریدون حافظی ، امیرناصر افتتاح و سلیم فرزان هم شركت داشته اند .

با سپاس از دوست عزیزم "معین شالی بیك" به خاطر زحماتی كه برای عكسها و مطالب كشیدند . برای مشاهده وبلاگ رسمی محمودی هم بر روی لینك كلیك كنید .

 

 

شهيدي

ای كه در كشتن ما هیچ مدارا نكنی

با صدای : عبدالوهاب شهیدی

بر روی غزلی از حافظ

دستگاه : سه گاه

دانلود

 

و در پایان برنامه ای از تكنوازان تقدیم می گردد . امیدوارم مورد توجه قرار گیرد .

 

                                   ملكشريف

تكنوازان 577

فرهنگ شریف ، اسداله ملك

مخالف سه گاه

دانلود تكنوازان 577

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 22:10  توسط صالحی  | 

جمال وفایی به سال 1319 در خیابان ری تهران كوچه آصف الدوله متولد شد و دوران كودكی را زیر نظر پدرش كه از صدایی بسیار خوش برخوردار بود می گذراند . پدر جمال {محمد علی} قرآن را با صوتی بسیار شیرین و جذاب تلاوت میكرد و اولین قارئی بود كه صوت قرآن وی از رادیو پخش می شد و نامش در رادیو "نجفی كرمانشاهی" اعلام گردید . پدر جمال ، كه غیر از رادیو به مجالس روضه خوانی و ختم و ترحیم می رفت جمال را هم دنبال خود می برد و رموز خواندن را به وی می اموخت و جمال هم در هر جلسه یی كه شركت می كرد و می خواند ، پدرش پولی جهت تشویق به وی می داد .

                                                وفایی

جمال در هفت سالگی به مدرسه ترقی می رود ، در این مدرسه با آقای منوچهر نوذری {هنرمند شایسته تئاتر و رادیو} كه فن بیان تئاتر را تدریس میكرد آشنا می شود . و وی كه كودكی خردسال بود به رهبری نوذری ، اولین پیش پرده یی به نام "بچه های شكمو" را در مدرسه می خواند كه فوق العاده مورد توجه حضار قرار گرفت و مدیر مدرسه از فردای آن روز به او تكلیف می كند كه سر صف قرآن و دعا بخواند و وی از هفت سالگی خواندن را شروع میكند .

جمال پس از مدتی كه با پدرش به مجالس ترحیم میرفت ، یك روز پس از خواندن مرثیه یی ، شخصی به نام "عبدالرحیم اعتماد مقدم" كه از كاركنان جامعه باربد بود حضور داشت و صدای وی را كه می شنود با پدر جمال صحبت میكند و از وی تقاضا میكند كه اجازه دهد جمال در جامعه باربد نزد اسماعیل مهرتاش كه همه را مجانی تعلیم می داد  ، جمال را هم تعلیم دهد و گفت :"حیف است این صدا از فیض چنین استادی بی بهره ماند." پدرش هم موافقت می كند و بدین طریق جمال به كلاس اسماعیل مهرتاش راه یافت و مدت دوازده سال هفته ایی دو روز در كلاس استاد و هفته ای یك روز زیر نظر "دكتر نامدار" استاد فن بیان و موسیقی رفت و همزمان با خوانندگانی چون : شجریان ، عبدالوهاب شهیدی ، منتشری ، نوابی و صفاریان تعلیم گرفت .

                                                       وفایی

روزی در كلاس كه مشغول تمرین بود ، "مرحوم دكتر مهدی بركشلی" وارد شد و گوش به خواندن وفایی می دهد و بلافاصله از استاد مهرتاش می خواهد كه اجازه دهد وی در جشن دانشگاه تهران برنامه اجرا نماید ، استاد می پذیرد و وفایی در دانشكده ادبیات دانشگاه تهران اولین كنسرت خود را  همراه با استادانی نظیر : فرامرز پایور ، حسن كسایی ، حسین تهرانی ، اجمد عبادی و اصغر بهاری اجرا كرد و پس از چندی در سالن هنرهای زیبای كشور ، همراه با كمانچه اصغر بهاری قطعه ایی در افشاری اجرا كرد كه از رادیو و تلویزیون پخش می گردد و موجب شهرت وی میگردد . در سال 1345 ، رسما به رادیو دعوت شد و با آقایان :عباس شاپوری ، حبیب اله بدیعی ، منصور صارمی ، اسداله ملك ، فرهنگ شریف ، عباس زندی و مرحوم افتتاح همكاری خود را آغاز میكند . در برنامه گلها اعم از گلهای رنگارنگ ، برگ سبز ، شاخه گل شركت میكند و بیشتر اهنگ های مهدی خالقی را كه برایش می ساخت اجرا می كرد و بهترین آن از نظر خود وفایی "جمال كعبه" نام دارد كه روز عید قربان از رادیو پخش شد . 

وفایی پس از مدتی ، برای شركت در برنامه ی "ساز های ملی" به رهبری آقایان : مهدی فلاح و حسینعلی مفتاح و به سرپرستی ضیاء مختاری رفت كه مدت 5 سال ادامه داشت ، آهنگ های اركستر "سازهای ملی" را آقایان : اكبر محسنی ، ابراهیم خان منصوری و عبداله جهان پناه می ساختند و برنامه های مختلفی نیز همراه با آقایان : منصور صارمی ، اسداله ملك ، جواد لشگری ، بزرگ لشگری ، حسین صمدی و معارفی اجرا نمود .

وفایی سفرهایی به كشورهای : افغانستان ، آلمان و آمریكا جهت شناساندن موسیقی ملی ایران همرا با زنده یاد محمودی ، عباس زندی ، حبیب اله بدیعی ، علی تجویدی و مهدی تاكستانی نمود . و حدود 40 آهنگ از خود به جای گذاشت . جمال وفایی اعتقاد دارد كه چه دارد از مساعی و تشویق های پدرش است و روز یكه در اوج شهرت بود خبرنگاری از وی پرسید كه " شما چگونه خواننده شدی؟" در پاسخ آن خبرنگار گفت :‌"صدا ارثی است كسی نیست و من هر چه دارم از پدرم به ارث برده ام."

 

گلهای رنگارنگ 547

خوانندگان : جمال وفایی ، عهدیه

نوازندگان : عبادی ، صارمی ، موسوی ، جهانگیر ملك

آهنگ : افشاری از میرنقیبی

ترانه : معینی كرمانشاهی

سایر اشعار : بسطامی ، زلالی خوانساری

غزل آواز : ولی دشت بیازی ، حبیب خراسانی

گوینده : روشنك

 

شروع برنامه با دكلمه روشنك :

ای كه جان بخش تر از باد بهار آمده ای

بخت یارت كه به پرسیدن یار آمده ای

مرغ در قفس سینه نمی گنجد باز

همچو طاووس به صد نقش و نگار آمده ای

سایه لطف مكن از من سرگشته دریغ

نخل امیدی و امروز به بار آمده ای

 

 

اجرای ترانه با صدای عهدیه

 

 

دكلمه شعر :

نسیم آمد به طرف باغ سرمست

سر زنجیر موج آب دردست

نسیمی كز خرامش غم نخیزد

بلرزد گل و از آن شبنم نریزد

ز نم نقش قدم زایل نمی شد

زمین تر می شد اما گل نمی شد

چنانش سبزه در نقش و نما بود

كه رنگ سبزه سبزه جدا بود

 

ادامه برنامه با ساز عبادی ، موسوی ، ملك

 

آواز وفایی با سنتور صارمی در مایه افشاری

دكمله شعر :

كنون كه صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دارد دلی را كه می بری به نگاهی

مقیم كوی تو تشویش صبح و شام ندارد

كه در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی !

 

دانلود گلهای رنگارنگ 547

 

روز چهارشنبه گذشته ، اولین سالگرد درگذشت بانو الهه بود . به همین مناسبت دو برنامه از شاخه گل ایشان و یك كلیپ تصویری آماده كرده ام كه تقدیم میگردد .

 

 

                       معروفی الهه عبادی

 

یك شاخه گل 238

با همكاری : الهه ، جواد معروفی ، عبادی

آهنگ : افشاری از عارف

ترانه : ابوالحسن ورزی

گوینده : آذر پژوهش

 

 

كی گفتمت یاری چون من پیدا كن     خود را ز شور عاشقی رسوا كن

گر عاشقی با درد و غم سودا كن        كمتر شكایت از دل شیدا كن

.......

 

در این برنامه شرح حال محیط قمی را خواهید شنید .

 

دانلود یک شاخه گل 238 

 

یك شاخه گل 257

با همكاری : جواد معروفی ،‌ الهه ، مجید

آهنگ : محلی ارمنی

ترانه : رهی معیری

گوینده : روشنك

 

 

بس كه عشقت در دل من      فكند آتش دلبری

لاله روید از گل من        چو به خاك من بگذری

بی تو گل در دل ما     اثری نكند ساغری

........

 

در این برنامه شرح حال اوحدی مراغه ای را خواهید شنید .

 

دانلود یک شاخه گل 257 

 

و حال ، كلیپ تصویری رسوای زمانه با صدای الهه ، آهنگ همایون خرم ، ترانه بهادر یگانه

 

دانلود کلیپ رسوای زمانه با صدای الهه 

 

تكنوازان 632

با همكاری :‌عبادی ، صارمی ، اسداله ملك ، جهانگیر ملك

بیات ترك

 

دانلود تکنوازان 632

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:13  توسط صالحی  | 

 

بیژن ترقی در سال 1308 در تهران متولد شد . پدر وی محمدعلی ترقی مدیر و مسؤل انتشارات خیام می‌باشد كه یكی از از قدیمی ترین مؤسسات انتشاراتی كشور است . بیژن ترقی می نویسد :"من در خانواده ای چشم گشودم كه بازیچه ام كتاب بود." همكاری خود را با رادیو از سال 1335 آغاز كرد . و در این مدت ترانه های بسیار شیوا ، دلپذیر و محكمی ساخته است .

ترقی كه سروده هایش سالهاست دل و جان مردم را نوازش داده و كسی نیست كه ترانه ای چند از او به خاطر نداشته باشد و زمزمه نكند . با ترانه های دل انكیز و پر شورش شهرت یافت و با غزلیات لطیف و پر احساسش معروف خاص و عام گردید .

" روزی در اداره رادیو و در اتاق برنامه گلها به به استاد بنان برخورد كردم ، در حالی كه با دوستان دیگر سرگرم صحبت بودند . گویا در زمینه تلفیق شعر و موسیق صحبت می كردند !‌با دیدن بنده دوستان را مخاطب ساختند ، گفتند : فی المثل همین تصنیفی كه ایشان ساخته اند و چندی پیش اجرا شد ، متاسفانه خواننده آن ، نه چگونگی حالات واقعی آهنگ را درك كرده بود و نه به پیام و مضمون شعر توجه داشته است . سپس شروع كردند به خواندن چند فراز از تصنیف های مزبور ، من كه خود در تمرین و ضبط آن آهنگ حضور داشتم و می اندیشیدم كه شعر و آهنگ خالی از عیب و نقص است ، با شنیدن صدای بنان و چگونگی بیان شعر و تلفیق آن با آهنگ و زیر و بم ها و لطیفه های صدای ایشان احساس كردم ، شعر چنان حالتی به خود گرفت كه مرا {كه سراینده شعر بودم} از خود بی خبر كرد ، آنچنان كه گویی در یچه‌ی دیگری از عالم موسیقی بر من گشوده می شد ! در ان هنگام بود كه به معنی واقعی تلفیق شعر و موسیقی پی بردم و از آن پس توجه ام به اجرا و چگونگی تسلط خواننده در بهتر عرضه كردن راز و رمز شعر و موسیقی جلب شد و سعی كردم این موضوع بسیار حساس را هنگام سرودن تصنیف نیز در نظر داشته باشم"

ترقی در صف  مقدم شاعرانی است كه آثار بدیع در هنر ترانه گویی پدید آورده اند . ترقی خالق شور انگیز ترین ، شیواترین ، پر مایه ترین آثار است . ترانه های ترقی عالمی ویژه خود دارد ، به هر حال دلنشین است و هرگز به اعتبار  زمان ، كهنه و فرسوده نمی شود .    

 

 

بیژن ترقیپرویز یاحقیمرضیه

 

بیداد زمان

خواننده : مرضیه

آهنگ : پرویز یاحقی

ترانه : بیژن ترقی

 

به رهی دیدم برگ خزان     پژمرده ز بیداد زمان     كز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو كرده نهان     در رهگذرش باد خزان     چون پیك بلا بود

ای برگ ستمدیده پاییزی     آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی ؟

روزی تو هم آغوش گلی بودی     دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا     دلداده رسوا     گویمت چرا فسرده ام ؟

در گل نه صفایی     نی بوی وفایی     جز ستم ز وی نبرده ام

خار غمش در دل بنساندم     در ره او من جان بفشاندم

تا شد     نوگل گلشن و     زیب چمن

رفت آن گل من از دست     با خار و خسی پیوست

من ماندم و صد خار ستم     وین پیكر بی جان

ای تازه گل گلشن !     پژمرده شوی چون من

هر برگ تو افتد به رهی     پژمرده و لرزان

دانلود

 

 

                                                                

آتش كاروان

خواننده : دلكش

آهنگ : علی تجویدی

ترانه : بیژن ترقی

 

آتشی ز كاروان جدا مانده     این نشان ز كاوارن به جا مانده

یك جهان شراره ، تنها     مانده در میان صحرا

به درد خود سوزد     به سوز خود سازد

سوزد از جفای دوران     فتنه و بلای توفان

فنای او خواهد     به سوی او تازد

من هم ای یاران تنها ماندم     آتشی بودم بر جا ماندم

با این گرمی جان     در ره مانده حیران

این غم خود به كجا ببرم ؟

با این جان لرزان     با این پای لغزان

ره به كجا ز بلا برم ؟

می شوزم گر چه با بی پروایی     می لرزم بر خود از این تنهایی

من هم ای یاران تنها ماندم     آتشی بودم بر جا ماندم

آتشین خو هستی سوزم     شعله جانی بزم افروزم

بی پناهی محفل آرا     بی نصیبی تیره روزم

من هم ای یاران تنها ماندم     آتشی بودم بر جا ماندم

دانلود

 

 

 

می گذرم

خواننده : دلكش

آهنگ : علی تجویدی

ترانه : بیژن ترقی

 

می گذرم ، می گذرم

ز برای تو از جان می گذرم     ز دیار تو گریان می گذرم

اشك و آهم     زاد راهم

می روم دست دعا     بر آسمان دارم

دور از یاران ، افتان ، خیزان     می روم دام بلا ، به پای جان دارم

من و سوز عشق و خانه بدوشی     من وشام هجر و كنج خموشی

ره بی پایانی دارم من     سر بی سامانی دارم من

من از شهر تو چون نالان می گذرم     تنها سایه من باشد همفسرم

این عشق تو مرا بنگر تا كجا شانده     دست از دلم بدار كه دگر طاقتم نمانده

من از شهر تو چون نالان می گذرم     تنها سایه من باشد همسفرم

این عشق تو مرا ، بنگر تا كجا كشانده     دست از دلم بدار كه دگر طاقتم نمانده

دل سنگت كجا درد مرا می داند     غم و رنج مرا تنها خدا میداند

دانلود

  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 15:0  توسط صالحی  | 

ادامه تحلیل آثار روح اله خالقی :

3 – حالا چرا ؟ { آهنگ : بوسلیک از دستگاه نوا – غزل از شهریار }

این آهنگ نقطه ی عطفی در تاریخ برنامه گلها بود . تا قبل از این برنامه هیئتی چند نفره که ارکستر نامیده می شد و از اساس علمی و پایه فنی بی بهره بود ، اجرای آهنگ را بر عهده داشت و از آنجا که اعضای آن را اساتید کهنه کار تشکیل می دادند ، نتیجه کارشان استادانه بود . اما خروج از حالت یک صدایی و ارائه هارمونیزه آهنگها نخستین نخستین بار با اثر "حالا چرا " آغاز شد که اولین برنامه پس از شروع همکاری خالقی با ارکستر گلها و اتصاب جواد معروفی به عنوان پیانیست ارکستر بود . تفاوت در کیفیت و انسجام آهنگ هالی قبل و بعد از این برنامه کاملا محسوس و مشهود است .

شاید از یادداشت های خصوصی خالقی ، که هنوز نزد خانواده یا اطرافیان او باقی مانده ، بتوان زمانی به انگیزه ، تاریخ و چگونگی پیدایش آثار او پی برد . شاهدانی که در ایام خلق این اثر ، با خواننده یا آهنگساز در مراورده بودند ، از سه ماه تمام تمرین و گفتگو به منظور بهبود جزئیات و سپس بیست جلسه تمرین طاقت فرسا و هر جلسه حدود شش ساعت گزارش داده اند .

نمونه هایی از اجراهای قبلی این اثر در دست است که به نوبه خود (به ویژه اگر اجرای نهایی شنیده نشده بود) می توانست شاهکاری محسوب گردد و این خود نشان گر قانع نبودن و وسواس آهنگ ساز در پرداختن اثر است .

 

                                   بنان معروفی

 

گلهای رنگارنگ 210ب

بنان – معروفی

آهنگ : بوسلیک

آهنگساز : خالقی

شعر ترانه : شهریار

سایر اشعار : سعدی – عبید زاکانی

گوینده : روشنک

دانلود گلهای رنگارنگ 210ب

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا ! حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی !

سنگدل این زود تر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

وه که با این عمرهای  کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟

شهریارا ! بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟


4 – می ناب {آهنگ : بیات اصفهان – غزل : حافظ}

آهنگ می ناب ، آمیزه ای است از تجسم احوالی که در غزل بیان می شوند . این غزل سراپا وجد و شور و اشتیاق را بیان می کند . و در واقع یکی از شادترین غزلیات حافظ است . اتفاقا تاثیر آهنگ نیز با نوعی شادی بهجت افزا توام است . مدت زمان این اهنگ مجموعا 13 دقیقه است و ضمن آهنگ هفت بیت از مجموعه هشت بیت غزل حافظ خوانده می شود . در حالی که سه بیت آخر ، با همه نسخه های رایج مطابقت دارد ، چهار بیت نخست به ترتیبی است که در هیج یکی از نسخه های قدیمی و جدید یافت نمی شود . واضح است که آهنگساز ابیات را به تناسب آهنگ برگزیده است .

دانلود می ناب

                                     بنان و خالقی

برگفته از کتاب : نظری اجمالی به آثار خالقی                                      

مختصری از بنان :

غلامحسین بنان به سال 1390 خورشیدی در تهران به دنیا آمد . او در خانواده ای رشد کرد که محل آمد و شد هنرمندان بزرگ بود . اولین کسی که به استعداد موسیقایی بنان پی برد "مرتضی نی داود" بود . او از پدر غلامحسین (بنان الدوله) ، خواست تا اجازه بدهد با وی موسیقی کار کند . بدین ترتیب در یازده سالگی ، غلامحسین اولین درس موسیقی را فرا گرفت . بعد ها فن تلفیق و طرز ادای شعر را از "میرزا طاهر رسایی " آموخت  و مدتی هم از " ناصر سیف کسب فیض کرد .

استعداد ذاتی ، پرورش در خانواده ای هنر دوست و برخورداری از تعالیم صحیح موسیقی دست به دست هم داد تا ار بنان در عرصه موسیقی ایران هنرمندی توانا بسازند . صدای بنان کوتاه و بم و دارای حالتی است که برای ظرافتهای آواز ایرانی بسیار مناسب می باشد .

شادروان حسین علی ملاح در مورد کیفیت صدای بنان  می گوید :"شاید به توان از دیدگاه زیباشناسی صوت خوش بنان را به منحنی تشبیه کرد که عاری از هر گونه زاویه است و شنونده مطلقا زبری ، درشتی یا عدم نرمش در ان احساس نمی کند ."

روح اله خالقی در سال 1321 (که معاون اداره کل موسیقی کشور بود) از عبدالعلی وزیری شنیده بود که بنان صدای خوشی دارد و علی نقی وزیری (برادر همسر اول بنان) هم این موضوع را تایید میکند و بنان را به خالقی معرفی می کند.

بنان به رادیو می رود و با حضور صبا و ویولن سحرآمیز و لطیفش امتحان می دهد و پذیرفته میشود . استاد بنان پس از تاسیس انجمن موسیقی در سال 1323 و تاسیس هنرستان موسیقی در سال 1328 به دست خالقی به فعالیت در این دو مرکز پرداخت .

او از ابتدا تمایلی به اجرای تصنیف و ترانه نداشت و تنها آواز می خواند ! اما با تشویق خالقی کم کم به تصنیف و قطعات ضربی روی آورد و حاصلش آثار زیبایی شد که در کارنامه پربارش ثبت شد .

بیست و هفت آذرماه 1336 وقتی بنان با اتومبیل شخصی اش در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی تصادف کرد و در این حادثه چشم راست خود را از دست داد و به همین علت همیشه از عینک دودی استفاده می کرد . بنان در 8 اسفند 1364 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت . 

 

 

به یاد زنده یاد حبیب اله بدیعی :

                                           بدیعی

حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.

سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد.  «»

حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان ، ایرج و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.«»

  

فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید(حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»

حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایران با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آمریکا،بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها ((کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.

منبع : وبلاگ حبیب اله بدیعی

نشد که به مستی     به باده پرستی 

  برون کنم از سر      خیال تو را .....

آهنگساز : حبیب اله بدیعی

خواننده : رویا

ترانه : بیژن ترقی

دستگاه : سه گاه

دانلود ترانه                   

گلهای تازه 75

شجریان – حبیب اله بدیعی – جلیل شهناز – جهانگیر ملک

افشاری

غزل : مولوی

گوینده : فخری نیکزاد

صدابردار : محمد جهانفرد

 

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز نیاید

خواب من زهد فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر به ملاقات دوایی سازی

خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین

آنکه کوبد در وصل تو کجا باشد خرد ؟

خون ما در تن ما آب حیات است و خوش است

چون برون آید از جای ببینش همه ارد

هله جز مشک سر زلف دلارای مبوس

که چنین بوی خوش است باد صبا می آورد

دانلود گلهای تازه 75

بنا به در خواست دوستان ، و با اجازه از آقایان سعید انصاری (وبلاگ گلها) و مسعود (وبلاگ کما) ، از این به بعد در حد توانم ، کلیپ های تصویری با فرمت 3GP  تقدیم میکنم . امیدوارم مورد توجه تان قرار گیرد .

در پایین فایل مربوط به نوازندگی "مرحوم مجتبی میرزاده" را گذاشته ام . که می توانید دانلود کنید .

                                             میرزاده

دانلود كلیپ موبایل 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:54  توسط صالحی  |